با دسته گل عقدش اومده بود

با دسته گل عقدش اومده بود

با دسته گل عقدش اومده بود
با کارت عروسیش
با دفترچه ای که همه ی مهمونای عروسیشو لیست کرده بود
حتی تاریخ عروسی هم مشخص کرده بود
همه چیز آماده بود اما داماد...
داماد را با دستان خودش به دل خاک سپرد تا شاید خستگی اش در برود و روز عروسی کنار او باشد...

#شهید_حمید_مهری
دیدگاه ها (۲)

چند پارتی تهیونگ (درخواستی)

«رایحه پنهان»فردای آن روز | ۶:۰۴ صبحتق... تق... تق...صدای کو...

#چند پارتی تهیونگ و ات پارت 2 دسته گل کوچکی که از دو شب قبل ...

اسم فیک = "محو اقیانوس نگاهت"پارت "28""ویو جئون آنجلینا"امرو...

𝑭𝒐𝒓𝒈𝒊𝒗𝒆 𝑴𝒆Part 24سه روز از بستری شدن رینا گذشته بود اما هنوز...

رمان لونا و ویلیام: قسمت ۵

#چندپارتیموضوع:(وقتی ازش فرار میکنی)تا ابد و یک، دوست دارم!ج...

«رایحه پنهان»تهیونگ هنوز مشغول اسپری کردن گل‌ها بود، اما هر ...

پارت ۲: سکوتِ پر از حرفنورِ ضعیف و خاکستریِ بعد از رعدوبرق، ...

𐙚₊˚⊹ 𝑺𝒆𝒂𝒔𝒐𝒏 𝑻𝒘𝒐 ⊹ 𝑷𝒂𝒓𝒕 𝟎𝟒 ⊹˚₊𐙚 ویو تهیونگ | شرکت، ساعت ۶ عصر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط