{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

دلتنگ اینم که بی دغدغه خویش را به دست کسی رها کنم و بُگذا

دلتنگ اینم که بی دغدغه خویش را به دست کسی رها کنم و بُگذارم که او همه چیز را پیش ببرد ، دلتنگ دست هایی که دلم به انها گرم باشد و در زمانی که در شرف مرگ و سوگواری‌ام مرا در آغوش کِشَد و گرمای وجودم را به من بازگرداند ، دلتنگم برایِ اینکه به کسی تکیه کنم و بُگذارم با حرف هایِ فریبنده‌اش مرا رام و ارام کند ، دلتنگم برای اینکه چَشمانم را ببندم و در کنار کسی با خیالی آسوده به قدم زدن ادامه دهم ؛ دلتنگ اینم که کسی تا آواز قو به پایِ من بماند..
دلتنگم... در گذشته‌ای نه چندان دور خیال میکردم دلتنگی از برایِ داشته‌هایِ از دست رفته‌است اما حال ، باور دارم که آدمی میتواند دلتنگ چیز هایی باشد که هیچگاه نداشته است.
دیدگاه ها (۰)

𝑳𝒐𝒗𝒆 𝒐𝒓 𝒍𝒊𝒆❷❶_بخش چهارم_جولیت_بعد از ظهر_من یک ماهی ام.ماهی ...

رمان لونا و ویلیام : قسمت ۱۴

درد در تمامِ تنم رخنه کرده ، ریشه دوانده و راهَش را تا استخو...

( وای خدا این آهنگ چقدر قشنگه ).. فکرَش را کِه میکنم به یاد ...

"حرف دل "چشمان پُف کرده ات را پای پُر خوابی می گذارندو می خن...

عشق را،دوست داشتن را،اين بار تو برايم معنى كن!اين گونه عشق ب...

این ادیتو خیلی دوست دارم...رویایَم این بود که کسی مرا دوست ب...

هنوز هم گاهی ،دلتنگت میشوم ، هنوز هم گاهی ، دلم میخواهد مرا ...

حالم خوش نیستحوصله آدم های دور و ورم را ندارم، هر روزی که می...

𝓛𝓮𝓰𝓮𝓷𝓭 ²⁰¹⁵..هنگامی که عزیزی را از دست می‌دهم تا مدت ها در س...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط