ماماp6
ماماp6
سال2016
_لطفا فقط یکم استراحت کنم
_پاشو دشمنات قرار نیست بهت وقت استراحت بدن
کوک به زور خودشو بلند کرد و همون لحظه ات ی مشت کوبید تو صورتش کوک پخش زمین شد و دیگه پا نشد
_زود باش بچه پاشو فقط 14ساعته داریم تمرین میکنیم
_زن 14 ساعت بدون هیچ استراحتی غذایی ابی خوابی داریم تمرین میکنیم من خسته شدم
ات موهاش رو که به خاطر عرق خیس شده بود رو از جلوی صورتش کنار زد و خنده ریزی کرد
_اوکی استراحت کن ولی فردا پس فردا با بقیه دعوات شد منم از کف خیابون جمت نمیکنم
کوک اوفف بلندی از ته دلش گفت از جاس پاشد خودشو اماده کرد و از پش به ات حمله کرد ات جاخالی داد ولی کوک حرکت عجیبی زد که باعث شد ات بیوفته زمین کوک د وباره بهش حمله کرد ات دوباره جا خالی داد و با کمک دیوار لقد محکمی به کوک زد که کوک دستای ات رو تو دستاش قفل کرد و به دیوار کوبیدش
_باشه ولم کن تو بردی البته بعد دو سال باختن
کوک ات رو ول کرد و رفت ی حوله برداشت و پرت کرد سمت ات
_حالا نمیشه زد حالی نزنی؟
_نه بچه بیا بریم برات ی غذای خوب بپزم جون بگیری
_باشه ماما
سال2024
کوک سرشو گذاشته بود رو پاهای ات و خابیده بود ات داشت موهای بلند کوک رو نوازش میکرد که لبخندی زد و اروم گفت
_بزرگ شدی و این منو میترسونه
کوک داشت خواب میدید که یهو زیر لب گفت
_تهیونگ
_تهیونگ؟ داری خوابشو میبینی؟پس بهتره بیدارت نکنم
ویو خواب کوک
اون بادی که که به صورتش میخوره و باعث میشه موهای قهوه ایش تکون بخورن اون نور خورشیدی که به بدنش داره میخوره و با اون پیرهنی که مال منه و پوشیده و اون نگاهای خوشگل داره کاری میکنه نخوام بیدار شم
+چشمات خوشگلن _واقعا؟ +اوهوم ولی ناراحتم از اینکه قراره کاری کنم که قرمزو خیسو بی خواب شن
_چ...چی؟ +معذرت میخوام کوک _درباره چی حرف میزنی؟ +منم نمیخواستم اینجوری شه یادت نره که من واقعا عاشقتم _چی داری میگی تهیونگ +منو ببخش
_نرو صب کن نرو نر...
ویو ات
کوک بعد گفتن کلمه تهیونگ کمی سکوت کرد ولی بعد شروع کرد به تکون خوردن و گفتن کلمه نرو که یهو از خواب پرید و رو مبل نشست زوپ بهش ی لیوان اب دادم
_چی شدع کابوس بد دیدی؟
_اره خواب دید.... یادم نیست صب کن همه چی یادم بود ولی الان یادم نیست
_اشکالی نداره حتما خواب مهمی نبود که یادت رفت
_ولی فقط نگاهای تهیونگ یادمه اون نگاهایی که انگار التماس بخشش داشتن میکردن
ات صورت کوک رو نوازش کرد و گفت
_اشکال نداره زیاد بهش فک نکن اگه اروم شدی برو تو اتاقت به خواب
_میشه امشب پیش تو به خوابم؟
_باشه پاشو بریم به خوابیم
ادامش تو کامنت
سال2016
_لطفا فقط یکم استراحت کنم
_پاشو دشمنات قرار نیست بهت وقت استراحت بدن
کوک به زور خودشو بلند کرد و همون لحظه ات ی مشت کوبید تو صورتش کوک پخش زمین شد و دیگه پا نشد
_زود باش بچه پاشو فقط 14ساعته داریم تمرین میکنیم
_زن 14 ساعت بدون هیچ استراحتی غذایی ابی خوابی داریم تمرین میکنیم من خسته شدم
ات موهاش رو که به خاطر عرق خیس شده بود رو از جلوی صورتش کنار زد و خنده ریزی کرد
_اوکی استراحت کن ولی فردا پس فردا با بقیه دعوات شد منم از کف خیابون جمت نمیکنم
کوک اوفف بلندی از ته دلش گفت از جاس پاشد خودشو اماده کرد و از پش به ات حمله کرد ات جاخالی داد ولی کوک حرکت عجیبی زد که باعث شد ات بیوفته زمین کوک د وباره بهش حمله کرد ات دوباره جا خالی داد و با کمک دیوار لقد محکمی به کوک زد که کوک دستای ات رو تو دستاش قفل کرد و به دیوار کوبیدش
_باشه ولم کن تو بردی البته بعد دو سال باختن
کوک ات رو ول کرد و رفت ی حوله برداشت و پرت کرد سمت ات
_حالا نمیشه زد حالی نزنی؟
_نه بچه بیا بریم برات ی غذای خوب بپزم جون بگیری
_باشه ماما
سال2024
کوک سرشو گذاشته بود رو پاهای ات و خابیده بود ات داشت موهای بلند کوک رو نوازش میکرد که لبخندی زد و اروم گفت
_بزرگ شدی و این منو میترسونه
کوک داشت خواب میدید که یهو زیر لب گفت
_تهیونگ
_تهیونگ؟ داری خوابشو میبینی؟پس بهتره بیدارت نکنم
ویو خواب کوک
اون بادی که که به صورتش میخوره و باعث میشه موهای قهوه ایش تکون بخورن اون نور خورشیدی که به بدنش داره میخوره و با اون پیرهنی که مال منه و پوشیده و اون نگاهای خوشگل داره کاری میکنه نخوام بیدار شم
+چشمات خوشگلن _واقعا؟ +اوهوم ولی ناراحتم از اینکه قراره کاری کنم که قرمزو خیسو بی خواب شن
_چ...چی؟ +معذرت میخوام کوک _درباره چی حرف میزنی؟ +منم نمیخواستم اینجوری شه یادت نره که من واقعا عاشقتم _چی داری میگی تهیونگ +منو ببخش
_نرو صب کن نرو نر...
ویو ات
کوک بعد گفتن کلمه تهیونگ کمی سکوت کرد ولی بعد شروع کرد به تکون خوردن و گفتن کلمه نرو که یهو از خواب پرید و رو مبل نشست زوپ بهش ی لیوان اب دادم
_چی شدع کابوس بد دیدی؟
_اره خواب دید.... یادم نیست صب کن همه چی یادم بود ولی الان یادم نیست
_اشکالی نداره حتما خواب مهمی نبود که یادت رفت
_ولی فقط نگاهای تهیونگ یادمه اون نگاهایی که انگار التماس بخشش داشتن میکردن
ات صورت کوک رو نوازش کرد و گفت
_اشکال نداره زیاد بهش فک نکن اگه اروم شدی برو تو اتاقت به خواب
_میشه امشب پیش تو به خوابم؟
_باشه پاشو بریم به خوابیم
ادامش تو کامنت
- ۲۶.۴k
- ۲۲ آذر ۱۴۰۳
دیدگاه ها (۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط