{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

❌دوست داشتی کپشن بخون❌

❌دوست داشتی کپشن بخون❌


خدا همه اموات بیامرزه، خدا بیامرز پدرم قبل انقلاب تهران کار میکرد (تی بی تی) یادم یبار تعریف میکرد میگفت ‌: هر روز که مسیرم موقع رفتن سرکار از میدان فردوسی رد میشدم خانم نسبتا با سن و سال میدیدم که لباسش سراسر قرمز بود و با یه دسته گل و بعضا شاخه گلی انگار در انتظار شخص یا اشخاصی بود.
گفت یبار رفتم پیش این خانم و ازش پرسیدم از روی کنجکاوی عذر میخوام شما منتظر کسی هستید جایی میخواید برید؟ تا پرسیدم اشک دور چشاش حلقه زد و فقط یجمله کوتاه گفت ‌: دلم پیش یه آقا پسری بدجور گیر افتاده و اسیر شده اما انگار اینجور که پیداست تاوان سختی در انتظارم 😭 اینو گفت و راه افتاد و رفت.💔
اینم یادم که پدرم گفت ‌: بنده خدا "یاقوت سرخ" بقدری به عشقش وفادار بود و همنجور موند و تا آخر عمرش ازدواجم نکرد تا اینکه پیر شد و روزی در قهوه خانه ای روزنامه ای رو دیدم زده بود، یاقوت سرخ ناکام دار فانی را وداع گفت... 😭😭😭💔💔💔

روحت شاد عاشق وفاداری که خیلی انتظار کشیدی ولی هرگز به عشقت نرسیدی که نرسیدی🥀🕯...



👇 👇 👇

@𝐌𝐇𝐌𝐃𝐑𝐇𝐘𝐌𝟒𝟐𝟕𝟎

‌‌‌‎‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌♥️ℒℴνℯ♥️
▷ ◉──── ♪ 𝐋𝐈𝐊𝐄 & 𝐂𝐎𝐌𝐌𝐄𝐍𝐓
🍃💟🍃💟🍃💟🍃💟🍃💟🍃💟🍃
دیدگاه ها (۳۶)

یاقوت اژدها p3چشمام سیاهی رفت و دیدم تاریک شد..................

پارت ۹ : بخش دوم: فلشبک -

#سرنوشت_تلخ_یک_دختر_تنها قسمت آخر خیلی تنها بودم روزی صد بار...

#فنجانی_چای_باخداقسمت نودیکدستم به دستگیره ی در نرسیده، درب ...

P¹¹ویو تینا از خواب با صدای دوش حمام بیدار شدم - آه دوباره ج...

شنا در خون! مجید محسنی پسری جوان و پرتلاش بودکه شبانه روز ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط