{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

رمان شازده کوچولو

رمان شازده کوچولو

پارت ۱

ارسلان: ۴۰ روز از فوت ویانا میگذشت نفس و تو بغلم گرفتم دور چشاش قرمز شده بود میخواست گریه کنه بالاخره زد زیر گریه جونم بابا دختر عسل بابا گریه نکن خوشگل من شیشه شیرو گذاشتم تو دهنش آروم آروم می‌خورد کم کم چشاش بسته شد نفس تازه یک ماهش شده بود بچه رو به یکی از خدمه ها سپردم رفتم دم دره خونه ویانا اینا در زدم که مادرش در رو باز کرد

مادر ویانا:سلام ارباب

ارسلان: سلام کنار رفت که وار شدم پدرش و دیدم و به سمتش رفتم درمورد رسم مون حرف زدم رسم ما این بود که اگر اون دختری که می‌گرفتیم فوت میکرد اگر خواهری داشت باید خواهرش به عقد ما درمیومد

پدرش:آخه ارباب اون دختری که دارید راجبش حرف می‌زنید هنوز کوچولوعه

۵ نفر دیگه مونده تا ۴۸۰ تاییشدنمون و ۶ تا پارت هدیه

ارسلان:
دیدگاه ها (۱۳)

#عشق در نگاه او part 8%هعی چرا نگاش می کنین برین سر کارتون +...

❤️‍🔥╣⁠[⁠No touching فصل ۲]⁠╠⁠❤️‍🔥⁦(⁠。⁠♡⁠part 195♡⁠。⁠)⁩لباس ش...

🎀🩷 پارت ۲۳ — ویو تهیونگ 🩷🎀از خواب که بیدار شدم، سرم به‌شدت د...

سقوط درخشان یک دیوانه پارت ۲۸ سانیار . چند دقیقه پیش .وقتی م...

گل خونی پارت 53همه به تهیونگ و جونگکوک زل زده بودن تهیونگ اه...

#in_your_eyespart_11۰"پنج سال بعد"ویو کایلااز صبح زود بیدار ...

+نه بابا اخه ببی ( بوق بوق گوشی رو قطع کرد) دید ات وای چکار...

Cruel Love پارت ۵ و رفتیم تو مامان و بابا نگران رو کاناپه نش...

روز بعد ویو اتچشمام رو باز کردم هنوز تو اون اتاق بودم به سخت...

{ خوانواده بی ارامش }

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط