{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

زیرِ بغلش را گرفتند…

زیرِ بغلش را گرفتند…
اما داغِ دلش را هیچ‌کس نمی‌توانست بردارد… 💔

یا علی…
خیبر، سنگینیِ دست‌هایت را دیده بود؛
آن شب، خاکِ کوچه سنگینیِ قدم‌هایت را…

سه نفر کنارت بودند،
اما جای یک نفر آن‌قدر خالی بود
که تمام دنیا هم نمی‌توانست پُرش کند…

چطور به خانه برگردی؟
به دری که دیگر فاطمه پشتِ آن به استقبالت نمی‌آید…
به اتاقی که عطرش مانده،
اما صدایش نه…

امشب، روضهٔ شانه‌های خمیدهٔ توست؛
روضهٔ مردی که باید اشک‌هایش را پشتِ در پاک کند،
چون بچه‌ها هنوز بیدارند…
چون زینب چشم به راه است… 🖤

السلام علیک یا امیرالمؤمنین،
یا علی‌بن‌ابی‌طالب…

#امیرالمؤمنین #حضرت_علی #حضرت_زهرا #فاطمیه #اهل_بیت
دیدگاه ها (۰)

🩺 این کلام امیرالمؤمنین (ع)، هدیه به همه پرستارها…امام علی ع...

رمان : فقط به من نگاه کن#𝗝𝘂𝘀𝘁_𝗹𝗼𝗼𝗸_𝗮𝘁_𝗺𝗲Part_31فصل پانزدهم |...

Destiny part 17

پارت ۴۹ — آخرین دیداریونگی چند دقیقه همان‌جا ایستاده بود.انگ...

خسف | قصه بیست و چهارم: عاشورا (بخش اول)

پارت ۹: سایه‌هایِ پنهاناتاقِ شخصیِ یونگی، با تمامِ شکوه و سن...

پارت: 25 (بخش3) *زاویه دید: هیزل*نگاهِ زین برای یک ثانیه روی...

رمان هفتمین سایه

𝑺𝑪𝑬𝑵𝑻𝑬𝑫 𝑫𝑬𝑺𝑻𝑰𝑵𝑰𝑬𝑺پارت ۳زنگ تفریح که خورد، راهرو دوباره شلوغ ...

𝓣𝓱𝓮 𝓟𝓻𝓲𝓷𝓬𝓮’𝓼 𝓒𝓱𝓸𝓲𝓬𝓮Part 5ویولت چند لحظه همان‌جا ایستاده بود....

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط