سایههای عمارت سیاه — پارت ۴۵
سایههای عمارت سیاه — پارت ۴۵
اتاق در سکوت فرو رفته بود.
جونگوک هنوز به پروندهای که روی میز بود نگاه میکرد. تاریخ روی آن با بقیهی پروندهها فرق داشت؛ انگار کسی همین امروز آن را آماده کرده بود.
سامان آرام گفت: — اینجا رو باید بگردیم. حتماً یه چیزی جا مونده.
آرین کشوی میز را باز کرد.
داخلش یک کلید قدیمی، چند نامه و یک نوار ضبطشده بود.
آرین نوار را برداشت. — این شاید جواب خیلی از سؤالهامون باشه.
جونگوک نوار را داخل دستگاه قدیمی گذاشت.
چند ثانیه فقط صدای خشخش شنیده شد.
بعد صدای مردی از ضبط پخش شد:
— اگر این نوار رو پیدا کردید، یعنی کسی دوباره وارد عمارت شده...
صدا برای لحظهای قطع شد.
— و یعنی رازِ اتاق زیرزمین هنوز دفن نشده.
جونگوک به سامان نگاه کرد.
— اتاق زیرزمین؟
سامان چیزی نگفت.
همان لحظه، صدای تقتق از داخل دیوار آمد.
سه ضربه.
تق... تق... تق...
آرین با تعجب گفت: — صدا از پشت این دیواره.
جونگوک دستش را روی دیوار گذاشت.
صدای ضربه دوباره تکرار شد.
این بار نزدیکتر.
جونگوک آرام گفت: — پشت این دیوار یه اتاقه.
او به دنبال راهی برای باز کردن دیوار گشت و ناگهان متوجه یک شکاف کوچک کنار قاب عکس شد.
قاب را کنار زد.
یک دکمهی مخفی آنجا بود.
جونگوک دستش را به سمت دکمه برد...
اتاق در سکوت فرو رفته بود.
جونگوک هنوز به پروندهای که روی میز بود نگاه میکرد. تاریخ روی آن با بقیهی پروندهها فرق داشت؛ انگار کسی همین امروز آن را آماده کرده بود.
سامان آرام گفت: — اینجا رو باید بگردیم. حتماً یه چیزی جا مونده.
آرین کشوی میز را باز کرد.
داخلش یک کلید قدیمی، چند نامه و یک نوار ضبطشده بود.
آرین نوار را برداشت. — این شاید جواب خیلی از سؤالهامون باشه.
جونگوک نوار را داخل دستگاه قدیمی گذاشت.
چند ثانیه فقط صدای خشخش شنیده شد.
بعد صدای مردی از ضبط پخش شد:
— اگر این نوار رو پیدا کردید، یعنی کسی دوباره وارد عمارت شده...
صدا برای لحظهای قطع شد.
— و یعنی رازِ اتاق زیرزمین هنوز دفن نشده.
جونگوک به سامان نگاه کرد.
— اتاق زیرزمین؟
سامان چیزی نگفت.
همان لحظه، صدای تقتق از داخل دیوار آمد.
سه ضربه.
تق... تق... تق...
آرین با تعجب گفت: — صدا از پشت این دیواره.
جونگوک دستش را روی دیوار گذاشت.
صدای ضربه دوباره تکرار شد.
این بار نزدیکتر.
جونگوک آرام گفت: — پشت این دیوار یه اتاقه.
او به دنبال راهی برای باز کردن دیوار گشت و ناگهان متوجه یک شکاف کوچک کنار قاب عکس شد.
قاب را کنار زد.
یک دکمهی مخفی آنجا بود.
جونگوک دستش را به سمت دکمه برد...
- ۷۸
- ۱۰ شهریور ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط