تا میتوانستم دوستش داشتم

تا میتوانستم دوستش داشتم..!

تا میتوانستم دوستش داشتم..!
تمام تمرکزم را گذاشته بودم روی همین کار
"دوست داشتنش"...
تا میتوانست دوستم داشت!
هوایم را داشت!
نگران بود کسی از مو نازکتر به من بگوید
عجیب بود...!
عجیب دوستم داشت!
اما نمیدانم یکدفعه چه اتفاقی افتاد
انگار نقصِ فنی پیدا کرده بود. انگار یک نفر دست کاریَش کرده بود.
درست مثل این هواپیماهایی که خیلی عجیب و مشکوک سقوط میکنند و اخرسر مشخص میشود دست کاری شده بوده اند.!
دست کاری کردند عشقش را...
دوست داشتنش را...
سقوط کرد
من هم سقوط کردم!
اما من جز "دوست داشتنش" کاری بلد نبودم
من سقوط کردم تَه دره.
اما او چتر باز خوبی بود نجات پیدا کرد!
درست در بغل یک نفر
یک نفر که من نبودم...!
دیدگاه ها (۳)

From Enmity to Love

پارت ۲۳ تمام مسیر تا کافه به حرفی که صبح به تهیونگ زده بودم ...

بقیش (با هشدار)پاهایش بی حس شده بودند و تنها کاری که میکرد ا...

خب سلامراجب این دراما ای که اتفاق افتاده بوداومدم یه چیزایی ...

سناریو

𝑨 𝑪𝒂𝒔𝒆 𝑪𝒂𝒍𝒍𝒆𝒅 𝑳𝒐𝒗𝒆Part 9مینجه چند لحظه به جین خیره شدمینجه:م...

عشقی حقیقی

‌ حکایت | انگشتر گمشدهروزی مردی در بازار انگشتری ارزشمند پید...

𝐏𝐀𝐑𝐓 𝟒 | چیزی بیشتر از دوستیزمستان سئول از راه رسید.برف آرام...

پارت ۱۴مست شده بودم حالم دست خودم نبود.ناله میکردم و میگفتم ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط