پاها در آب

پاها در آب

پاها در آب
دلها سر خوش از غروب آفتاب
و تمامى ساز هاى
افتاده از صدا
مگر لبريخته هاى ساحل آبى
و بانك چكاوكان جنگل هاى دور
تا روزگار مرا و ترا
اینچنین
روبروی هم بنشاند
دیدگاه ها (۳۳)

دستش دور کمرت حلقه شده بود و روی شنای خیس ساحل قدم میزدینبا ...

بیدی از بلور، سپیداری از آب،فواره‌ای بلند که باد کمانی‌اش می...

کنیچیوا اوتاکووووو ✨🎀من تازه فعالیت توی ویسگون رو شروع کردم،...

𝓕𝓪𝓵𝓵𝓲𝓷𝓰 𝓵𝓸𝓿𝓮 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷 𝓪𝓷𝓭 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷②⑦ زیبایی برایم معنایِ واحدی ندا...

پارت: 32 (بخش1) **زاویه دید: هیزل**صدای جیغ و همهمه‌ی تماشاچ...

سناریو مایکی{جنگل چشمات}شیسه به صندلی پشتش تکیه داد و سرشو چ...

رفت و تکونش داد. بدون اون نمیتونست از این جنگل بی انتها بره ...

(^o^) (^o^) مردی که روبروش وایساده بود ظاهری ناخوشایند داشت....

ابلیس

دیدار با تو (ادامه پارت ۱)

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط