𝑴𝒚 𝑴𝒂𝒇𝒊𝒂
𝑴𝒚 𝑴𝒂𝒇𝒊𝒂
𝑪𝒉𝒂𝒑𝒕𝒆𝒓 01 • 𝑷𝒂𝒓𝒕 030
"""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""
داشتم برای خودم سناریو سازی میکردم که کار اون نیست که با خونی که رو ماشینش دیدم شکم به یقین تبدیل شد
عصبی از جام پا شدم و یقشو گرفتم و داد زدم "
+عوضی چیکار کردی
من منی کرد و با لکنت جواب داد"
_م م ن نم م یخواس س تم این ن جور ش ش ه
عصبانی مشتی تو صورتش کوبیدم و تن لششو اونور پرت کردم دستامو گذاشتم رو سرم خدایا این دختر پر دردسره
با شنیدن صدای امبولانس سریع به سمت ا/ت رفتم و بغلش کردم و گذاشتم تو امبولانس خودمم کنارش نشستم دستشو تو دستم گرفتم
لطفا هیچیت نشه لطفا، سلیطه خانوم من میدونم تو دووم میاری دختره سلیطه مگه ؟؟
اشکام پشت سرهم خود به خود میومد دست خودم نبود من حتی برای برای مرگ پدر بزرگم اینجوری اشک نریختم
تو حال خودم نبودم و پشت سرهم اشک میریختم نمیدونم دلیلش چی بود یعنی توی این مدت کم به این دختر دل بستم......
تو حال و هوای خودم بودم که با دستی که روی شونم خورد به خودم اومدم و به پشت سرم نگاه کردم یه مرد جوون بود"
+اقا گریه نکن خانومتو بردن داخل بیمارستان اصلا متوجه نشدی حالا اگه میشه از امبولانس بیا بیرون
سریع به جای ا/ت نگاه کردم که با دیدن جای خالیش ماتم برد یعنی انقدر بی حواس شدم؟
سریع از امبولانس اومدم بیرون و به سمت بیمارستان دوییدم با دیدن ا/ت که داشتن میبردنش به سمتشون دوییدم
**
دو ساعتی بود گذشته بود و ا/ت و رو برده بودن داخل اتاق عمل هنوز به هیچکس خبر نداده بودم و ناراحت روی صندلی بیمارستان نشسته بودم
سرم به شدت درد میکرد و کم مونده بود سرمو بکوبم به دیوار با باز شدن در اتاق عمل سریع بلند شدم و به سمت دکتر رفتم و با نگرانی گفتم"
_چی شد حالش خوبه ؟؟؟؟
دکتره لبخند مهربونی زد و گفت"
+بله حال خانومتون خوبه خوبه بهتره دیگه نگران نباشید
خوشحال شدم و سریع تشکری کردم از اینکه همه فکر میکردن زنمه احساس خوبی پیدا کردم......
________________
دخترا من بیرونم خونه نیستم دارم میرم جایی شاید اونجای ک میرم نت نیاره یا ضعیف باش و...
فقط خواستم بگم تا بدونید اگه شرط ها رسید دلیلش اینکه ک نذاشتم یا نت ضعیفه یا نت اصلا نمیاره
شرایط پارت بعد:
لایک:۶۵
کام:۳۰
_______________
لآیـــکـ + کآمـــنتـ + بآزنـــشر
حمآیـــتـ ؟؟؟
مـمنونـــتـ میشــــم مـاهزآدم ✨🖤
𝑪𝒉𝒂𝒑𝒕𝒆𝒓 01 • 𝑷𝒂𝒓𝒕 030
"""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""
داشتم برای خودم سناریو سازی میکردم که کار اون نیست که با خونی که رو ماشینش دیدم شکم به یقین تبدیل شد
عصبی از جام پا شدم و یقشو گرفتم و داد زدم "
+عوضی چیکار کردی
من منی کرد و با لکنت جواب داد"
_م م ن نم م یخواس س تم این ن جور ش ش ه
عصبانی مشتی تو صورتش کوبیدم و تن لششو اونور پرت کردم دستامو گذاشتم رو سرم خدایا این دختر پر دردسره
با شنیدن صدای امبولانس سریع به سمت ا/ت رفتم و بغلش کردم و گذاشتم تو امبولانس خودمم کنارش نشستم دستشو تو دستم گرفتم
لطفا هیچیت نشه لطفا، سلیطه خانوم من میدونم تو دووم میاری دختره سلیطه مگه ؟؟
اشکام پشت سرهم خود به خود میومد دست خودم نبود من حتی برای برای مرگ پدر بزرگم اینجوری اشک نریختم
تو حال خودم نبودم و پشت سرهم اشک میریختم نمیدونم دلیلش چی بود یعنی توی این مدت کم به این دختر دل بستم......
تو حال و هوای خودم بودم که با دستی که روی شونم خورد به خودم اومدم و به پشت سرم نگاه کردم یه مرد جوون بود"
+اقا گریه نکن خانومتو بردن داخل بیمارستان اصلا متوجه نشدی حالا اگه میشه از امبولانس بیا بیرون
سریع به جای ا/ت نگاه کردم که با دیدن جای خالیش ماتم برد یعنی انقدر بی حواس شدم؟
سریع از امبولانس اومدم بیرون و به سمت بیمارستان دوییدم با دیدن ا/ت که داشتن میبردنش به سمتشون دوییدم
**
دو ساعتی بود گذشته بود و ا/ت و رو برده بودن داخل اتاق عمل هنوز به هیچکس خبر نداده بودم و ناراحت روی صندلی بیمارستان نشسته بودم
سرم به شدت درد میکرد و کم مونده بود سرمو بکوبم به دیوار با باز شدن در اتاق عمل سریع بلند شدم و به سمت دکتر رفتم و با نگرانی گفتم"
_چی شد حالش خوبه ؟؟؟؟
دکتره لبخند مهربونی زد و گفت"
+بله حال خانومتون خوبه خوبه بهتره دیگه نگران نباشید
خوشحال شدم و سریع تشکری کردم از اینکه همه فکر میکردن زنمه احساس خوبی پیدا کردم......
________________
دخترا من بیرونم خونه نیستم دارم میرم جایی شاید اونجای ک میرم نت نیاره یا ضعیف باش و...
فقط خواستم بگم تا بدونید اگه شرط ها رسید دلیلش اینکه ک نذاشتم یا نت ضعیفه یا نت اصلا نمیاره
شرایط پارت بعد:
لایک:۶۵
کام:۳۰
_______________
لآیـــکـ + کآمـــنتـ + بآزنـــشر
حمآیـــتـ ؟؟؟
مـمنونـــتـ میشــــم مـاهزآدم ✨🖤
- ۵.۸k
- ۱۵ آبان ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۶۹)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط