{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

:::پارت ششم:::

:::پارت ششم:::
ویو جنا
با صدای الارم گوشیم از خواب بیدار شدم.پنج و نیم صبح بود بلند شدم
دستشویی رفتم و بعد از مسواک زدن یه دوش بیست مینی گرفتم و اومدم بیرون و روتین پوستیمو انجام دادم لباسمو عوض کردم و کیفم رو اماده کردم میک اپ لایتی کردم و موهاموفر کردم و از پله ها پایین اومدم و به سمت اشپزخونه رفتم که دم در اشپزخونه بوی پنکیک پیچید...مامان درست کرده بود. صبح بخیری گفتم و نشستم سر میز و مامان پنکیکی جلوی من گذاشت و با بشقاب پر از پنکیک خودش روبه روی من نشست. عجیب بود که این موقع بلند بشه.
لباس جنا برای دانشگاه(اسلاید دوم)
تا بالاخره لب زد:
دخترم، امروز برادر نا تنیت از ایتالیا میاد اینجا
او لا لا بالاخره پسر خوشتیپی که مامان براش قش میکنه رو میبینیم
دیدگاه ها (۰)

:::پارت هفتم:::اولالا پس بالاخره پسر خوشتیپی که مامان براش غ...

:::پارت هشتم:::سمت دانشگاه رفتم.اسکیپ به ساعت سهبا ماشین برگ...

بچه ها صبتون بخیرررررردیروز ویسگونم باگ خورده بود نتونستم بر...

مرسی خوشگلمممممم🥰🥰🥰🥰

(Just a game?)Part20از خواب بیدار شدم با نوری که به چشمم خور...

P5

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط