{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

در جست و جوی عشق ۲

c ² p⁴:





روز بعد:



ملکه به همراه ، ندیمه ای در حیات عمارت، در حال قدم زدن است . البته او سر خود این کار را نمیکند، بلکه به توصیه ی طبیب این کار را میکند که سلامتی فرزندش تضمین شود. پزشک پیشنهاد کرده است که ملکه روزی نیم ساعت پیاده روی کند تا بدن سالم تر و در نتیجه فرزند سالم تر و چابک تری داشته باشد.
اکنون تنها ۴ ماه به تولد فرزندش مانده است و او باید بیشتر از قبل مراقب خود و کودکش باشد.
بعد از به اتمام رسیدن تایم پیاده روی ، به داخل اقامتگاه خود بر میگردد.
......................
ساعتی بعد امپراطور به دیدن ملکه می آیند تا از حال وی، با خبر شوند . امپراطور از ازدواج با عشق اول خود،خیلی خوشحال است و از زندگی با او لذت میبرد. ایشان معاشقه ای با همسر خود میکنند و انتظار تولد فرزندش را میکشند.
ملکه هم از ازدواج با امپراطور خشنود است و بی صبرانه منتظر است که حاصل عشق او با امپراطور به دنیا بیاید.
سکوتی فضا را فرا میگیرد. سکوتی سرشار از عشق بین آن دو!
هر کدام در ذهنشان به چیزی مشترک فکر میکنند . نها تفکرات مشترکی درباره ی فرزند خود دارند. برای هر دو تنها سالم بودن فرزند مهم است نه جنسیت! اما اگر فرزند آنها دختر شود قطعا باید وارث دیگری به دنیا بیاورند. تا بعد از جیمین ، راه امپراطور را ادامه دهد.
امپراطور بعد از اینکه از حال ملکه با خبر شد و کمی با او صحبت کرد به سمت اقامتگاه خود میرود تا به کارهایش رسیدگی کند و چند ساعت بعد به شکار برود.
او شکار حیوانات را دوست دارد و از این کار لذت میبرد. او برای شکار کردن به همراه چند افسر وفادار و حرفه ای میرود تا از امنیت کاملی برخوردار باشد.
..................

صدای شلیک در جنگل میپیچد. و سپس صدای افتاد پرنده ای از آسمان در نزدیک امپراطور به گوش میرسد . امپراطور و افسران به سمت پرنده حرکتت میکنند و سپس افسران میگوید:
``احسنت عالیجناب ``
عالیجناب لبخندی از رضایت میزند و میگوید:
_ممنونم! اازم نیست بعد از هر شکار این را به من بگین.
سپس آخرین شکار امروز خود را از پاهانش به صورت وارونه میگرد. شکار امروز بر خلاف اکثر شکار ها که کبک بودند، مرغابی است . ۶ عدد مرغابی ! صید خوبی برای یک روز به نظر میرسد.
شکار امروز در نزدیکی رودی نسبتا بزرگ بود.

سپس امپراطور به همراه محافظان به قصر بازمیگردد.
................


چند روز بعد:


حال و وضع عمارت آشوبناک است.
همهمه کل فضای قصر را فرا گرفته است. و به سختی میشود که هر حرفی را چه شخصی میگوید فهمید ، تا زمانی که افسر نگهبانی میگوید :
-ساکت! همتون از اینجا برید و فقط سربازان من و نگهبانی اینجا بمونن.
فضا در سکوتی غرق میشود.
....................
ویو ملکه:

مشغول برنامه ریزی برای اهداف آینده ام بودم که ناگهان ندیمه چو با اجازه ی من، وارد اقامتگاهم میشود و میگوید:
*ملکه ی من...ملکه ی من خبر مهم و البته ناراحت کننده ای براتون دارم!

با این حرفش ته دلم را آشوب و نگهبانی فرا میگیرد . منتظر نگاهَش میکنم تا زمانی که میگوید:
*ملکه طبیب چانگ، به قتل رسیده!

نگاهم از انتظار به تعجب تغییر رنگ میدهد و با بهت و ناباوری میگویم:
چی؟! تو مطمئنی؟

ندیمه پاسخ میدهد:
*بله ملکه ی من.

میگویم :
از علت مرگش چیزی میدونی؟

ندیمه سرش را تکانی میدهد و جوابم را میدهد:
*نه ملکه ی من.
با نگرانی این حرف را میزند.

به او میگویم:
همین الان برو و به صورت دقیق تاتوی قضیه رو در بیار. میخوام همه چیزو بدونم!

ندیمه چشمی میگوید و بعد از تعظیم از اینجا میرود.

پیج زاپاسو فالو داشته باشید: @aramesh.army2



ادامه در پارت بعد. شرط؟
لایک: ۵۳ تا
کامنت : ۷۵ تا(نفری ۵ تا)
غلط املایی بود ببخشید.
دیدگاه ها (۱۴۳)

خوشگلا ناشناسم

c² p⁵:بعد از چهار ساعت انتظار، ندیمه چو به خدمتم می آید و مت...

کپشن چک شه

در جست و جوی عشق ۲

دروغ شیرین پارت بیست و چهارم × اونییی من نمیخوام برم مدرسه م...

『 #Dark Fantasy Romance 』The Scarlet Cure━━━━━━⊱ ⚔ ⊰━━━━━━پا...

میان برگ های چرمی:𝓪𝓶𝓲𝓭 𝓽𝓱𝓮 𝓵𝓮𝓪𝓽𝓱𝓮𝓻𝔂 𝓵𝓮𝓪𝓿𝓮𝓼✨️پارت𝓟𝓪𝓻𝓽⁴:⁴🕊از ز...

『 #Dark Fantasy Romance 』The Scarlet Cure━━━━━━⊱ ⚔ ⊰━━━━━━پا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط