{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

خاطراتت را هر چه میخواهم فراموش کنم نمیشود نمیدانم چرا ؟

خاطراتت را هر چه میخواهم فراموش کنم نمیشود نمیدانم چرا ؟
شب ک میشود چشم هایم را که می بندم چشم هایت نگاهم میکنند
خنده بر لب داری و میخندی
و انگار ک صدایم میکنی ،
ولی تا چشم باز میکنم نیستی .
نمیدانم شب ها من خیالاتی میشوم
یا خیال تو مرا خیالاتی کرده ....
خیال تو شب ها مرا دلتنگ میکند و
تو در بی خیالی ب سر میبری و
نمیدانی ک یکی حال دلش اشفته ست ....
رهگذر
❤️‍🩹
دیدگاه ها (۰)

حال بگو گفتم :دلی ویران سری حیران غمی پنهان تنی بیجان .

✦ اولین گناه ✦فصل بیست‌وهفتم: کسی که ماند---از مهمان‌خانه رف...

پارت: 9 (بخش3) **زاویه دید: هیزل*«گفتم نمی‌دونستم.» زین یک ق...

هـــــوا افتابے باشــــــــد یابارانے فــــــــرقے نمیڪنــــ...

وقتی تو را می بینم حال بدم خوبمیشود مثل تشنه ایی سیراب میشوم...

کمی از نیمه شب گذشته بود،خودم را به خواب زدم،چشم‌هایم را بست...

کمی از نیمه شب گذشته بود،خودم را به خواب زدم،چشم‌هایم را بست...

به چشم هایت دروغ ‌میگویمکه دوستت ندارمکه بی تو در شب هایم ست...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط