{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

کمی از نیمه شب گذشته بود،

کمی از نیمه شب گذشته بود،
خودم را به خواب زدم،
چشم‌هایم را بستم ..
اما نه خواب به سراغم می‌آمد
نه چشم‌هایم به دنبالش می‌رفت ..
تنها ،
خیال تو بود و
خیال تو بود و
خیال تو ..
که تا صبح
در سیاهیِ پشت پلک‌هایم
مرا تبدیل به دلتنگ‌ترین
آدم امشب می‌کرد...
دیدگاه ها (۲)

اگر بخواهم تو را توصیف کنم...خواهم گفت :تو موسیقی برخورد #با...

خدا رحم کندبه منبه توبه این تب عشقو دلتنگی های همیشگی که گاه...

"عطرِ نرگس" در هوای "زمستان" پیچید!"دوست داشتنت" جوانه زد......

بارانی ام!و خدا نیز شانه هایم رابه زمین پایبند کرده!بارانی ا...

خیال آمدنت دیشبم به سر می‌زدنیامدی که ببینی دلم چه پر می‌زدب...

32

نمیدانم اکنون که دوباره خام را به جوهر آمیختم ، چه در آن سر ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط