اوه

اوه.......

اوه.......
دیگه با تمشک‌ نیستم..
وای چرا..؟
اوه تصور کن ؛ وقتی پیام میفرستی‌ سین میزنه و جواب نمیده و تا پیام نفرستی پیام نمیفرسته‌ و وقتی یکم ازش شاکی‌ میشی میگه، دیوونم‌ آره آره ولم کن " ولم کن" .
مگه من دلقکم؟
هیچوقت‌ خودتو‌ مقصر‌ نمیدونی‌ و همیشه مقصری
بسه
یبار گولتو خوردم هزار تا قول دادی و قسم خوردی که دوباره دوست شیم و دوباره‌ تکرارش‌ کردی مگه دلقکممم؟؟!؟
حوصله دراما ندارم همه اینجا قل خودشونو‌‌ دارن ترجیح‌ میدم تنها باشم کسیو ندارم
دیدگاه ها (۹)

وقتی مریض بودی ولی …

وقتی پسر عموت و مربی بوکست بود🩵(درخواستی)پارت ۱ویو کایلا:+جو...

ممنون که میخونین این داستان واقعی نیست

پارت بعدی 🎀***شب شده بود و همه دوباره توی پذیرایی جمع شده بو...

𝑭𝒐𝒓𝒈𝒊𝒗𝒆 𝑴𝒆Part 20چند روز بعد رینا داشت اتاقش رو مرتب می‌کرد ...

پارت ۳۴خونه جین:یواش بزارش رو مبل جیهوپ جونگ کوک:خوبم بابا چ...

پارت : ۱۵ جیمین هنوز به اون پیام لعنتی نگاه می‌کرد و نگران ب...

Part 16

پادشاهی شب"مجازات روز"رستگاری سپیده دم PART 4دستش رو دور گرد...

Iove and the moonPart22یونا: میگم کوک فردا شب دوتایی بریم شا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط