نگاه اول

نگاه اول 💖🌔

نگاه اول 💖🌔
پارت³³
دیانا، ن بابا فدا سرت چکار داشتی


بابا دیانا، ³ماه دیگه عروسیت هست


دیانا، خوبب


بابا دیانا، باید بری خرید ¹ماه دیگه


دیانا، بابااا تا ی ¹دیگههه خیلی مونده


بابا دیانا، من گفتم بدونی


دیانا، اهومم


بابام رفت

ــــــــــــــ¹ماه دیگه ـــــــــــــــــــــ

امروز ¹ماه شد باید برم خرید بعدازظهر با ازسلان میرم



ـــــــــــــــــ ظهرـــــــــــــــــ


ارسلان، مثلا همیشه خدا ی ساعت باید منتظر باشمم


دیانا، شلمم


ارسلان، چ عجب امدی خوبی


دیانا، اعع اله بریم

رفتیم رسیدم
دیدگاه ها (۰)

𐙚₊˚⊹ 𝑺𝒆𝒂𝒔𝒐𝒏 𝑻𝒘𝒐 ⊹ 𝑷𝒂𝒓t3 ⊹˚₊𐙚𓆩♡𓆪 ─────────────── 𓆩♡𓆪🌷 ویو آت ...

فیک تهیونگ مافیایی اص*مات

《اسیر یک قرارداد》پارت ⁶مین‌جو: شما همو می‌شناسید؟سومیاو با ت...

نگاه اول💖🌔پارت ²⁵ارسلان: چیییییدیانا: توروخدا اروم ارومم باش...

نگاه اول💖🌔پارت ²⁸من ارسلان دوست پسر دیانابابا دیانا: چیییی ا...

نگاه اول💖🌔پارت²¹دیانا: اییی ارسلان: اروم باش اروم بیا بزار ط...

🖤پارت سوم🖤《رمان زمستون❄》سرمو اوردم بالا ک ارسلان اومد کنارم ...

💦رمان زمستان💦 پارت 3

✞رمان انتقام✞پارت ششم🖤ارسلان: اخه دروغم نگفتم همش راسته...دی...

💦رمان زمستان💦 پارت 6

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط