{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

in your eyes

#in_your_eyes
part_45



بعد از اتمام غذا
من ظرف هارو داخل ماشین ظرفشویی گذاشتم و کوک هم آشپز خونه رو جمع و جور کرد

بعد از اینکه کارمون تموم شد کوک برقا رو خاموش کرد و باهم رفتیم طبقه بالا

کوک رفت اتاق کارش تا چیزی رو چک کنه
منم رفتم داخل اتاق و بعد از انجام کارام روی تخت دراز کشیدم

یکم داخل گوشیم چرخیدم و خبر ها و عکسای مراسم امروز رو نگاه میکردم
صحبتای جالبی درمورد ما بود
همه میگفتن خیلی بهم میایم
کلی کامنتای بامزه بود که یکی یکی میخوندم

یهو عکس بوسه مون رو دیدم
ناخداگاه لبخندی روی لبم اومد
راستش اون بوسه اونقدر را هم بد نبود و برام جالب بود
همونطور که لبخند کمی به لبم داشتم کوک اومد داخل اتاق و سوالی نگام میکرد:
به چی لبخند میزنی؟

من که اصلا نفهمیدم کی اومده الکی گفتم:
هیچی ... یه پست بامزه دیدم

سری تکون داد و سمت تخت قدم برداشت
پتو رو کنار زد و دراز کشید

به ساعت نگاهی انداختم ، نزدیک ۲ بود
گوشیمو خاموش کردم کنارم گذاشتم و به سمت کوک چرخیدم

کوک داشت به من نگاه میکرد
فاصله بینمون نه زیاد بود نه کم

همونطور که چشمامون به هم قفل شده بود گفت:
شب بخیر کایلا
منم آروم گفتم:
شب بخیر ، ‌کوک

یکم بعد به خواب رفتم


________________________
ویو کایلا 11:18

اولین چیزی که متوجه شدم یه سنگینی روی شکمم بود
چشمامو باز کردم

بم اومده بود بین من و کوک و سرشو گذاشته بود روی شکمم
با پشت دستم چشمامو مالیدم و بعد بم رو ناز کردم
سرشو از روی شکمم برداشت و بهم زل زد
زبونشو داد بیرون ، مثل اینکه خوشش اومده

دوباره نازش کردم و صورتشو با جفت دستام قاب کردم
کوک کنارم خیلی آروم خوابیده بود
چند تار مو ریخته بود روی پیشونیش

از تخت بلند شدم

موهامو سریع با کش بالا بستم و پاورچین پاورچین رفتم طبقه پایین
بم هم پشت سرم میومد....





#فیک#رمان#در_چشمان_تو#بی_تی_اس
#جونگ_کوک#جیمین#تهیونگ#یونگی#جین#جیهوپ#نامجون#سناریو
دیدگاه ها (۱۰)

شب تولدم فصل 3پارت 10ات: باشه 10مین بعد جونگ کوک: ات پاشو بر...

پارت ۳ خوابم می‌امد حوصله حرف زدن حتی با بهترین دوستم هم ندا...

شب تولدم فصل 3پارت 19اسماتاز لباس کوک گرفتمو کشیدمش تو اتاق ...

چند پارتـــــــــــــــ🖤ـــــــــــوقتی باهات بد حرف میزنهــ...

پارت ۵ ویو جونگ کوک:وقتی کارام رو تموم کردم رفتم قصر وقتی رس...

چند پارتیـ درخواستیـــــــــــــــــ🧊💔ـــــــــــــــــوقتی ...

#ارباب‌سنگدل #پارت_25کوک ی قدمی سمت ا.ت برداشت که تهیونگ هم ...

🖤 پارت ۲۳ | «اتاق ممنوعه»صبح شد.کوک کلید را روی میز گذاشت.— ...

رمان :تا وقتی که عاشقت شدم

╰┈➤ 𝑷𝒂𝒓𝒕 1. وقتی پریودی و.......

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط