{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

🔻دلتنگی های مادر بزرگ امیرمحمد کریمی

🔻دلتنگی های مادر بزرگ امیرمحمد کریمی
وقتی خبر دادن که کوهستک زدن کباب شدم مادر..

از مغرب من گریه کردم تا ساعت چهار صبح..


یه دقیقه حرف زد بیشتر از هزارتا سیاستمدار معرفت داشت ..




.....هیهات من الذله.....
دیدگاه ها (۲)

پارت ۳ وقتی بهت سیلی میزنه اون جونگوک بود خیلی شکسته بود چشم...

وقتی عموت بود

پارت ۱۰ساعت ۴ و ۴۵ دقیقه صبح_یونگی:وقتی چشمام رو باز کردم سر...

#تپش.قلب.من Part 3هانا:رزی لطفا یه کاری بکن من بدون تو نمیتو...

وقتی داداش ناتنیت بود. پارت اول.«ویو ات»سلام من اتم ۱۸ سالمه...

دختر تنها{3}

عشق یا حسرت پارت ۲ شب رفتیم که بخوابیم که برای فردا پر انرژی...

پشت نگاه سردت پارت ۲۰ — ویو آت 🌿صبح روز بعد، با صدای زنگ گو...

رمان:تا وقتی که عاشقت شدم

به راهروی طولانی طبقه‌ی اول نگاه کردم.در انتهای راهرو، یک تا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط