من گرفتار و تو در بند رضای دگران

#من گرفتار و تو در بند رضای دگران

#من گرفتار و تو در بند رضای دگران
من ز درد تو هلاک و تو دوای دگران

گنج حسن دگران را چه کنم بی رخ تو؟
من برای تو خرابم، تو برای دگران

خلوت وصل تو جای دگرانست، دریغ!
کاش بودم من دل خسته بجای دگران

پیش ازین بود هوای دگران در سر من
خاک کویت ز سرم برد هوای دگران

پا ز سر کردم و سوی تو هنوزم ره نیست
وه! که آرد سر من رشک بپای دگران

گفتی: امروز بلای دگران خواهم شد
روزی من شود، ای کاش! بلای دگران

دل غمگین هلالی بجفای تو خوشست
ای جفاهای تو خوشتر ز وفای دگران...🗽
دیدگاه ها (۰)

من گرفتار و تو در بند رضای دگرانمن ز درد تو هلاک و تو دوای د...

من گرفتار و تو در بند رضای دگرانمن ز درد تو هلاک و تو دوای د...

من گرفتار و تو در بند رضای دگرانمن ز درد تو هلاک و تو دوای د...

من گرفتار و تو در بند رضای دگرانمن ز درد تو هلاک و تو دوای د...

من گرفتار و تو دربند رضای دگران من ز درد تو هلاک و تو دوای د...

من گرفتار و تو در بند رضای دگرانمن ز درد تو هلاک و تو دوای د...

من گرفتار و تو در بند رضای دگرانمن ز درد تو هلاک و تو دوای د...

اشک واپسینبه کویت با دل شاد آمدم با چشم تر رفتم  به دل امیر ...

خدا چو صورت ابروی دلگشای تو بستگشاد کار من اندر کرشمه‌های تو...

نرفت از سرم هرگز هوای تو مادرهنوز می تپد این دل برای تو مادر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط