من گرفتار و تو در بند رضای دگران
من گرفتار و تو در بند رضای دگران
من ز درد تو هلاک و تو دوای دگران
.
گنج حسن دگران را چه کنم بی رخ تو ؟
من برای تو خرابم ، تو برای دگران .
.
خلوت وصل تو جای دگرانست ، دریغ
کاش بودم من دل خسته ، بجای دگران
.
پیش ازین بود هوای دگران در سر من
خاک کویت ز سرم برد ، هوای دگران .
.
پا ز سر کردم و سوی تو هنوزم ره نیست
وه که آرد سر من رشک ، بپای دگران
.
گفتی امروز بلای دگران خواهم شد
روزی من شود ای کاش ، بلای دگران
.
دل غمگین هلالی بجفای تو خوشست
ای جفاهای تو خوشتر ز وفای دگران
من ز درد تو هلاک و تو دوای دگران
.
گنج حسن دگران را چه کنم بی رخ تو ؟
من برای تو خرابم ، تو برای دگران .
.
خلوت وصل تو جای دگرانست ، دریغ
کاش بودم من دل خسته ، بجای دگران
.
پیش ازین بود هوای دگران در سر من
خاک کویت ز سرم برد ، هوای دگران .
.
پا ز سر کردم و سوی تو هنوزم ره نیست
وه که آرد سر من رشک ، بپای دگران
.
گفتی امروز بلای دگران خواهم شد
روزی من شود ای کاش ، بلای دگران
.
دل غمگین هلالی بجفای تو خوشست
ای جفاهای تو خوشتر ز وفای دگران
- ۳.۰k
- ۲۱ مرداد ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط