{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

ترکشِ عشق (The Arrow’s Remnant)

ترکشِ عشق (The Arrow’s Remnant)
chapter:2
P.7
کانگ وو سریع وارد اتاق شد
کانگ وو:سرش داد نزن
کوک:ها
کانگ وو:لطفا سر مامان داد نزن حرصتو سرش خالی نکن اون همین الانشم بخاطر اینکه تو این موقعیته داره اذیت میشه
کوک:کانگ وو
کانگ وو:قبل به دنیا اومدن من هر چقدر اذیتش کردی بسه ولی دیگه اجازه نمیدم همچین کاری باهاش بکنی
ا.ت:کانگ وو
کانگ وو:بابا درسته خیلی دوست دارم ولی دلیل نمیشه بهت اجازه بدم اینطوری سر مامانم داد بزنی
کوک:...پسرم دیگه بزرگ شده..اصلا حواسم بهش نبود*لبخند
ا.ت:کانگ وو چیزی نیست فقط یه بهث سادست بین زن و شوهر پیش میاد
کانگ وو:بازم
کوک:...میخوای...حرف بزنیم
کانگ وو:....نمیدونم الان یکم خستم
کوک:پس...فردا میام دنبالت تو راه حرف می‌زنیم
کانگ وو:..باشه
کوک:الان برو استراحت کن
کانگ وو:مامان...
کوک:نگران نباش یه دعوای ساده بود
کانگ وو:باشه شب بخیر
کوک:شب بخیر
و از اتاق رفت بیرون و درو بست
کوک:اون خیلی بزرگ شده
ا.ت:اگه سرتو از پرونده هات بیرون میاوردی میدیدی
و اروم به سمت پنجره رفت و جلوش وایساد
ا.ت:کوک من نگرانشم اون همه چیزو فهمیده پس یعنی اونم وارد این دنیای تاریک شده اون نگران ماعه حقم داره و راست میگه اگه تو چیزیت بشه منیم وجود نداره و اگه مایی وجود نداشته باشه کانگ وو رسما نسخه دوم تو میشه بدون هیچ تفاوتی
کوک:متاسفام باهاش حرف میزنم همه چیرو درست میکنم میدونی خب ما الان دشمنی نداریم چون همه آزمون میترسن پس خیالمون راحته مگه اینکه چیزی که تمام این مدت ازش میترسیدم اتفاق بی افته
ا.ت:چی
کوک اروم به سمت ا.ت رفت و از پشت بغلم کرد
کوک:یه دشمن اصیل...بابابزرگ مادریت
ا.ت:اون عوضی
کوک:هر لحظه ممکنه از ورشکست شدن بابات با خبر بشه...ما از پس اونم بر میایم ترس من اینه که ...کانگ وو از پس اتفاقاتی که قراره بی افته بر نیاد
ا.ت:تاوقتی تو کنارش باشی هیچ چیز اونو شکست نمیده کوک شما همو دارین
کوک:ما سه تا همو داریم
ا.ت:کوک من درکت میکنم تو خیلی سختی کشیدی مخصوصا بعد پدر مادرت من فقط نمیخوام این اتفاقا برای پسرمونم بی افته
کوک:نگران نباش اون تنها نمیمونه اگرم من چیزیم بشه نمیزارم اتفاقی برای تو و اون بی افته
ا.ت:اگه تو نباشی منم نیستم کوک ..من نمیخوام همه بارا رو رو دوش تو بندازم پس فقط بیا الانم که کانگ وو از همه چی با خبره سه تایی باهم جلو بریم تو مجبور نیستی تنهایی جلو بری تو مارو داری کوک
کوک:ممنون که هستی ا.ت ممنون نمیدونم بدون تو چطور میتونستم دووم بیارم
ا.ت:من ممنونم که با وجود تمام سختیا بازم کنارمون موندی اما از این به بعد تنها نیستی
کوک:میدونم ملکه‌ی من میدونم زندگیم
ا.ت:خب پس فردا با کانگ وو حرف بزن و ببین مشکل چیه و بعد ..باید باهم طوری که زهنش درگیر نشه یا آسیبی نبینه بهش یاد بدیم که از خودش محافظت کنه باید اماده بشه
کوک:اون همین الانشم آمادست فقط یکم تمرین لازمه
.....

«دشمنِ اصلی، تازه از سایه‌ها برخاسته است.»
دیدگاه ها (۳)

ترکشِ عشق (The Arrow’s Remnant)chapter:2P.8ا.ت:درسته کوک:......

ترکشِ عشق (The Arrow’s Remnant)chapter:2P.9 کوک:خوبه*لبخند ک...

ترکشِ عشق (The Arrow’s Remnant)chapter:2P.6کانگ وو:لطفا ترکم...

ترکشِ عشق (The Arrow’s Remnant)chapter:2P.5کانگ وو:ای بابا ....

پرش زمانی 1 روز قبل عروسیویو ا. ت امروز باید با کوک برم خرید...

این عشق فیک نیست کوک: اوهوا/ت : ی سوال کوک: بفرما ا/ت : ت...

love in the dark⑧⑤یک ساعت بعد ا/ت: نخوابیدی؟ کوک: نه رفتم کن...

رمان: تا وقتی که عاشقت شدم

کوک : من...... من....... مننننا. ت : کوک آنقدر من من نکنکوک ...

love in the dark⑨①(آخر) یک ماه بعد یومی کامل خوب شده بود و ق...

این عشق فیک نیستپارت 4//ویوی شب // //ویوی کوک// ...

تکپارتی جونگ کوک

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط