عاشقانه های شبنم
دلم وامانده در کاری که فکرش را نمیکردم
سرم خورده به دیواری که فکرش را نمیکردم
مدار جبر هستی را فقط بیهوده میگردم
اسیرم کرده تکراری که فکرش را نمیکردم
خرابم میکند با اخم و با لبخند میسازد
دلم را برده معماری که فکرش را نمیکردم
زمین را مثل اسکندر به حکم عشق او گشتم
شدم سرباز بیماری که فکرش را نمیکردم
ولی هر نقـطهای رفتم، شعاع درد دورم زد
به دستش داشت پرگاری که فکرش را نمیکردم
مرا زد عاقبت ماری که فکرش را نمیکردم
سرم خورده به دیواری که فکرش را نمیکردم
مدار جبر هستی را فقط بیهوده میگردم
اسیرم کرده تکراری که فکرش را نمیکردم
خرابم میکند با اخم و با لبخند میسازد
دلم را برده معماری که فکرش را نمیکردم
زمین را مثل اسکندر به حکم عشق او گشتم
شدم سرباز بیماری که فکرش را نمیکردم
ولی هر نقـطهای رفتم، شعاع درد دورم زد
به دستش داشت پرگاری که فکرش را نمیکردم
مرا زد عاقبت ماری که فکرش را نمیکردم
- ۲۷۸
- ۱۵ آبان ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط