{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

دلم وا مانده در کاری که فکرش را نمی کردم

دلم وا مانده در کاری که فکرش را نمی کردم
سرم خورده به دیواری که فکرش را نمی کردم

مدار جبر هستی را فقط بیهوده می گردم
اسیرم کرده تکراری که فکرش را نمی کردم

خرابم می کند با اخم وبا لبخند می سازد
دلم را برده معماری که فکرش را نمی کردم

زمین را مثل اسکندر به حکم عشق او گشتم
شدم سرباز بیماری که فکرش را نمی کردم

ولی هر نقطه ای رفتم شعاع درد دورم زد
به دستش داشت پرگاری که فکرش را نمی کردم

به هر دستی که دور گردنم افتاد دل بستم
مرا زد عاقبت ماری که فکرش را نمی کردم
دیدگاه ها (۲)

یلدای آدم هاهمیشه اول دی نیستهرکس شبی بی یاربنشیند شبش یلداس...

دلم برای کسی تنگ شده است....که هیچکس جای خالیش را برایم پر ن...

ﺩﻟﻢ...ﺑﻬﺎﻧﻪ ﺗﻮ ﺭﺍ ﺩﺍﺭﺩ ؛ﺗﻮ ﻣﯽ ﺩﺍﻧﯽ ﺑﻬﺎﻧﻪ ﭼﯿﺴﺖ ؟ﺑﻬﺎﻧﻪ..ﻫﻤﺎﻥ ﺍ...

اتش زدم به دل و روزگار خویشتنسوختم تا که شدم اموزگار خویشتنآ...

love in the dark⑤① بوی تند الکل و مواد ضدعفونی‌کننده اولین چ...

📖 رمان: *نیمه‌ی پنهان قلب* 🎭 ژانر: *عاشقانه | خانوادگی* ┈┈•...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط