{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

قدیم ترها٬ همان موقع که کسی معنای رفتن را نمیدانست ٬

قدیم ترها٬ همان موقع که کسی معنای رفتن را نمیدانست ٬
آنروزها که همه فقط می آمدند ٬ می آمدند و میماندند٬
کسی کاری جز دوست داشتن نداشت.
حتی اگر مردم دلشوره های بی پایانشان را به دوردستها تبعید میکردند
باز هم کسی پیدا میشد که از عمق چشم هایشان تمام غصه ها را ببرد و جز شنیدن اندوه دلها دغدغه ای نداشت. قدیم ترها کسی دلتنگ نمیشد٬
کسی نشان خانه اش را گم نمیکرد.
اگر دلش میگرفت مطمئن بود کسی در همسایگی خانه اش هست که دلش بلرزد.
قدیم ترها مسافرها را نگاه های گرم و مهربان بدرقه میکرد.
دستی بود که آب پشت سرشان بریزد و پنجره ای که همیشه چشم به راهشان باشد. قدیم ترها همه با هر کار و مشغله ای عاشق بودند...
#عاشقانه
#خاصترین
دیدگاه ها (۲)

پارت ۳۴ (هشدار کارای زیرپتویی و عذرخواهی بخاطر یک هفته.. شای...

قدیم ترها٬ همان موقع که کسی معنای رفتن را نمیدانست ٬آنروزها ...

قدیم ترها٬ همان موقع که کسی معنای رفتن را نمیدانست ٬ آنروزها...

بی بی که ناز کردن بلد نبود ..خییییلی که بخواست سیاست به خرج ...

بی بی که ناز کردن بلد نبود ..خییییلی که بخواست سیاست به خرج ...

بی بی که ناز کردن بلد نبود ..خییییلی که بخواست سیاست به خرج ...

روزی در ایام قدیم مردی به نام شملین با زنش در وسط جنگل های آ...

روزی در روستایی پسری 10 ساله با پدر بزرگ و مادر بزرگش زندگی ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط