چن وقت پیش سر یه اتفاقی شیشه رفت داخل دستم و اونقدر بریدگ

چن وقت پیش سر یه اتفاقی شیشه رفت داخل دستم و اونقدر بریدگ

چن وقت پیش سر یه اتفاقی شیشه رفت داخل دستم و اونقدر بریدگی عمیق بود که شدید خون میومد ازش. سریع به رفیقم گفتم که بتادین و باند بیار. اونقدر درگیر زندگی و پیش آمد های بعدی بودم که هزار تا فکر و خیال کردم‌. یعنی به این زودیا خوب میشه دستم؟ اگه زود خوب نشه و نتونم مدتی از این دستم استفاده کنم‌، چجوری کارهامو پیش ببرم؟
تا اینکه رفیقم با کمک های اولیه پزشکی برگشت. گفت خیلی درد داری؟
و من تازه یادم افتاد که هنوز مهلت نکردم توجه کنم که آیا بخاطر این زخم عمیق درد دارم؟ چقدر درد دارم؟ قابل تحمله؟
این روزا دارم به اتفاقاتی که توی این دو سال گذشته افتاده فکر میکنم. اونقدر حوادث تلخ و غیرمنتظره پیش اومد که فرصت نکردیم اونطور که باید برای عزیزانمون غصه بخوریم و عزاداری کنیم و دردشونو با تمام وجود حس کنیم چون همش درگیر این بودیم که سر پا بمونیم و خطرات احتمالی بعدی رو دفع کنیم و برای قوی تر شدن برنامه بریزیم و اقدام کنیم. شاید اگه دو سال پیش بهم میگفتن که قراره همچین اتفاقاتی بیفته، خودمو میباختم و ناامید میشدم ولی الان به طرز عجیبی حس غرور و امید دارم و توجه و لطف خدا رو به این پرچم مقدس حس میکنم.
فقط میخواستم اینو بگم که هرچی پیش اومد، این پرچم زمین نمیمونه.
پاینده ایران...
دیدگاه ها (۰)

part59. . اخر دفترچرو نگاه کرد، چند برگه کنده شده بود یعنی ...

Part ²⁶ ویو لیلی نشستیم تو ماشین بوی ادکلن جونگکوک تو فضا...

بگین ببینممن بخوام بگم خببب 3 سال پیش قشنگ یادمهتو اتاقم بود...

part 53یونگی دستشو گرفت و گذاشت روی پای خودش و آروم آروم بان...

#pain#P¹⁰⁴#Season²_ چطور ممکنه؟.... درسته که پدرم ممکنه آدم ...

سلامممممممم من اومدم با فیک جدیددد لیلیلیلیلیللییلی

اخرین دعا 27

Forbidden love①④رینا: دختر نمی‌خوای حرف بزنی؟ سه‌روزه نشسته‌...

دیو و دلبر پارت ۳ #به زبان نویسندهدخترک روی تخت بود روی تخت ...

You are mine...⁹[ویو نیلا]با حس دلدرد شدیدی از خواب بیدار شد...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط