{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

[وقتی هم معلمته هم دوست‌پسرت...]

[وقتی هم معلمته هم دوست‌پسرت...]

______________________


تقریبا یکم دیگه به ایستگاه اتوبوس می‌رسیدم که یهو ماشین مشکی جلوم متوقف شد از مدل ماشین فهمیدم جیمین رومو چرخوندم و با قدم های نسبتا محکم حرکت کردم

"+پسر بد... بی فکر....
" +دیوونه... با اینکه میدونه خوشم نمیاد کسی نزدیکش بشه بازم میزاره دخترا نزدیکش بشن... عوضی...

(بچه ها لطفا لطفا ناراحت نشین بخاطر حالا چیز های که ا/ت به جیمین میگه فیکه الکی لطفا ناراحت نشین خوشگلام)

______________________

همین جوری درحال غر زدن بودم که یکی از پشت دستمو گرفت چرخیدم و با جیمین مواجه شدم

"_چرا منتظرم نبودی ها....
" _مگه قرار نبود من امروز خونه برسونم

"+ولم کن....
" +میگم ولم کننننن...

"_نمیکنم..
" _چی شده دخترکم چرا اینجوری میکنی

چشمامو چرخوندم لبخند حرصی زدم

"+چی شده..؟
" +داخل روم داشتی با اکست حرف میزدی
"+خیلی جنتلمن داشتی با هم درس میدادی.. بعد میگی چی شده(آخرش داد)

جیمین بعد حرفم زد زیر خنده انگار هیچی نشده و حرفام می‌خورده

"+هی نخند دارم باهات جدی حرف میزنم

"_عشقم دخترم عزیزم واقعا حسودی کردی

با مشت زدم به بازوش و با صدای محکم و بلد گفتم

" +مسائل حسودی نیست....
"+مسائل اینه که چرا با استاد سولی درس میدادی یا شاید بهتره بگم اکست

جیمین جدی شد چشماشو به چشمام داد

" _ا/ت داری میگی اکست یعنی منو اون از هم جدا شدیم و الان فقط همکاریم

" +هوم درسته... حالا میدونی باید چیکار کنی؟
"+دستامو ول کنی منم برم توهم بری با استاد سولی حرف بزنی باهم درس بدین یا چیز های دیگه


با حرفم داخل چشم های جیمین اعصبانیتو میدیدم و میدونستم نباید این حرف رو بزنم ولی خب منم حق دارم

جیمین محکم دستمو گرفت

"+ولم کن هی میگم ولم کن

آنقدر که اعصبانی بود اصلا انگار حرفامو نمی شنید در ماشین باز کرد منو انداخت داخل ماشین و در رو بست بعد چند ثانیه خودش سوار شد

نگاه اعصبی بهم کرد و ماشین روشن کرد حرکت کرد

-_______________-

ببخشید کم شد براتون جبران میکنم 💞✨
دیدگاه ها (۱۱)

«نفرت و عشق».📖 فصل اول – پارت دوم🚬 [از زبان پریسا]محکم دستمو...

چند پارتی (درخواستی)

#عشق_یا_گلوله؟ 𝑪𝒉𝒂𝒑𝒕𝒆𝒓 𝑶𝒏𝒆 : ¹𝑷𝒂𝒓𝒕 : ²²ویو میکا_____جلوی بیم...

My‌ little marshmallow∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆p14بعد حرف ته خجا...

پارت : ۱۵ جیمین هنوز به اون پیام لعنتی نگاه می‌کرد و نگران ب...

پارت دو لیا: باشه خفه میشممامان: دخترم ما دیگه میریم مراقب خ...

#ترد شده من پـــــــارتــــــ...

پارت چهارم جین به سمت حمام رفت نیم ساعت بعد بیرون آمد و رفت ...

فیک:بابای سخت گیر من " part 13[ماشین جلوی عمارت توقف کرد. سو...

⊹⊱او شب هنگام آمد⊰⊹p45درست...به سمت همون جایی که نینا پشت پر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط