{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

«نفرت و عشق».

«نفرت و عشق».
📖 فصل اول – پارت دوم
🚬 [از زبان پریسا]
محکم دستمو گرفت و سمت ماشین کشوند.
– «ولم کن! داری دستمو درد میاری.»
اخم کرد، حتی یه ثانیه هم نگاهم نکرد.
– «تو یاد نگرفتی حرف من شوخی‌بردار نیست.»
نشستم صندلی عقب. قلبم تند می‌زد… نمی‌فهمیدم چرا حتی با وجود این همه زور و خشونت، نگاهش باعث می‌شد نتونم تکون بخورم.
ماشین حرکت کرد. شیشه‌های دودی، سکوت سنگین… فقط صدای ضربان قلب من.
جرئت کردم و پرسیدم:
– «سپهر… چرا من؟ چرا همه‌چی باید گردن من باشه؟»
نگاهش از آینه خورد تو چشم‌هام. سرد، سنگین، پر از نفرت… ولی یه چیزی پشتش پنهون بود، چیزی که نمی‌خواست لو بره.
– «چون تو فرق داری. چون تو تنها کسی هستی که جرات کردی مقابلم وایسی.»
لبم خشک شد… نمی‌دونستم باید بترسم یا حس دیگه‌ای داشته باشم.
ادامه دارد... 🔥

#رمان #عاشقانه #فیکشن #فیک_نویس
دیدگاه ها (۰)

P11جئون وارد سالن شد.همه سرها پایین رفت.— ارباب.صدای قدم‌های...

Forced MarriagePart 49چند روز از اون روز گذشته بودبعد از اون...

──• ⌞𝐌𝐚𝐬𝐤⌝ •──نـقــاب⁸⁷بعد از محافظ فاصله گرفت و به سمتم اوم...

مهمونی پارت ۶۰

درخواستی وقتی بیماری قلبی داری اون..Part:²حرفش قطع شد ای کاش...

🦢 پارت بیست‌ودوم | فاصلهصبح، فضای خانه عجیب ساکت بود.لیانا س...

وقتی جونگ‌کوک محافظ شخصیت بود و تنها چیزی که اجازه نداشت، عا...

پارت ۸ #پشت غرورت«چون اون دختر قرار نیست فقط زنگ بزنه.»اما ب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط