احساس میکنم که به آخر رسیده ام

احساس میکنم که به آخر رسیده ام

احساس میکنم که به آخر رسیده ام
در تنگنای حوصله ها سر رسیده ام

باید نبست دل به حبابی بنامِ عشق
حالا به یک نتیجهء بهتر رسیده ام

حس میکنم ازاول این ماجرا فقط
از چاله ای به چالهء دیگر رسیده ام

یک قصه ام که آخر خوبی نداشتم
بی هیچ اتفاق خوشی سر رسیده ام

هرگز نمیرسم بتو ای عشقِ دوردست
من به یقینِ کامل و باور رسیده ام

آنقدر هی نوشتم و هی تو نیامدی..
دیگر به برگ آخر دفتر رسیده ام.

#زهرانوری (شیرین)
دیدگاه ها (۶)

P27(۳سال بعد)ا/ت مقابل آینه ایستاده بود،کت و شلوار زنانه سفی...

احساس می‌کنم که به آخر رسیده‌امدر تنگنای حوصله‌ها سر رسیده‌ا...

سلام سلام

خدا حافظخداحافظخدا حافظ ای باورهای شیرینمخداحافظ ای آرزوهای ...

عاشقانه

در بیمارستان شیفت شب بودم که یک مردِ جوان را به قسمت اورژانس...

در بیمارستان شیفت شب بودم که یک مردِ جوان را به قسمت اورژانس...

🍃 🌷 🍃 در بیمارستان شیف شب بودم که یک مرد جوان را به قسمت اور...

عشق هولوگرامی من

رمان گناه عشق❌🍷پارت:۸۹ارسلان: ممنون. همین خیلی سرد بدون اینک...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط