فرقی نمی کند

فرقی نمی کند،

فرقی نمی کند،
برف ببارد یا باران،،
فرقی نمی کند هوا آفتابی باشد،
یا طوفانی،،
هیچ هوایی هوای تو را از سرم بیرون نمی کند،
و چقدر در نبودنت نفس کشیدن برایم،
سخت شده،،
تمام شبهایی که در حسرت نبودنت اشک ریختم،
فدای یک لبخندت،،
تمام روزهایی که جای خالیت فقط بغض شد در گلویم،
فدای یک تار مویت،،
اما بی انصاف دیگر با چه بهانه ای قلبم را آرام کنم،
که بهانه ات را نگیرد،
تا کی در خلوتم صدایت کنم که نبودنت آزارم می دهد،
تا کی با چشمان خیسم بگویم،
که من عاشقت هستم و دوستت
دارم،
میدانم که اینها را میبینی و می خوانی،،،،
بس کن دیگر این سکوت لعنتی را،،
باور کن بی تو پیمودن این شبها و روزها،
شدنی نیست،
کاش ای تنها امید زندگیم،،
میتوانستم فراموشت کنم 😢
ولی افسوس که تمام لحظه هایم به یاد تو،
و خاطره هایت سپری می شود 😢😢💔💔
دیدگاه ها (۱)

𝑳𝒐𝒗𝒆 𝒐𝒓 𝒍𝒊𝒆❷❹_بخش اول_ گر عشق تو مارا به جهنم بکشدمشتاق عذاب...

𝓕𝓪𝓵𝓵𝓲𝓷𝓰 𝓵𝓸𝓿𝓮 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷 𝓪𝓷𝓭 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷②⓪_بخش دوم_یک چوب خشک از روی زمی...

✧ᏕᎮᏗᏒᏦ✧𝟜و اگر من برای همه‌ی دنیا چیزی نبودم، عیبی نداشت، فقط...

سناریو دارک از ران هایتانی زمان بانتنکن نیچیوا !!! 💜🖤اومدم ب...

لیلیوم؛ گلی شبیه دلتنگی‌های من… 🥀🤍لیلیوم همیشه برایم شبیه آد...

عشق گمشده در تاریکی جنگلپارت پانزدهم(از زبان راوی)این سه ماه...

ا/ت هنوز به پیام سوکجین خیره شده بود.«رسیدی؟»پیام ساده‌ای بو...

007-پنهان در مه - پارت ۸۴

خسف | قصه سی و یکم: مأمون (بخش دوم)

پارت ۲۲ — تهیونگ، نه! تو نمی‌تونی همین‌طوری—— می‌تونم.صدایش ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط