آخرین نخ سیگآر تو جیبش بود  بهش گفتم

🦋❤️‍🩹

آخرین نخِ سیگآر تو جیبش بود . بهش گفتم :
« میدی بهم ! شاید آرومم کرد ! » سرشو آورد بالا ،
تو چشمآم نگاه کرد و گفت :« هیچی جز
بغلِ‌من نمی‌تونه آرومت کنه .
اینو تو اون گوشای خوشگلت فرو کن دختر ! : )
دیدگاه ها (۰)

My‌ little marshmallow∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆P27تهیونگ: اووو آ...

«فصل۲ The magic of lov »part ۱۷۸عميق زل زدم توي چشماي مشکي ...

A Gamble of Love

شاهزاده دوست داشتنی من

رمان :«استاد من»پارت «اخر»(تابع قوانین ویسگون)ویو «ا/ت»با کا...

سناریو مایکی {جنگل چشمات} پارت دواونشب بود تونشبی که شیسه و...

کپشننن مهمه✨🎀عروسک من😈🔞پارت نهمدختره رفت منم موندم خدمه اوم...

وقتی دوست صمیمی هستین ولی اون دوست دختر داره ولی یه روز ... ...

قفسِ طلایی (Golden Cage)P.16ا.ت:باید بهش فکر کنم کوک.....تو ...

آی زن!در سرانگشتانت چه می‌گذشتآن هنگام که قالیِ جان مرا می‌ب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط