{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

تبدیل به الگو شد چون برای سربلندی ملت حرکت میکرد!

دیدید آدما اگه کاری رو دوست داشته باشن، موقع انجام دادنش، انگار محو اون کار میشن و دنیای اطرافشون رو فراموش میکنن؟ یکی از دانشجوهای دکتر مسعود علی‌محمدی تعریف می‌کرد:

راستش لحظه لحظه کلاس‌های دکتر نه تنها برای من، بلکه مطمئنم برای تمامی دانشجویان خاطره‌ای ماندگار است.

مهرماه بود، بچه‌ها همگی ته دلشون خیلی خوشحال بودند که قراره درس کوانتوم 1و2 رو با دکتر بگذرونند.

غالبا هر وقت دکتر سرکلاس‌هاش حاضر می‌شد، بچه‌های دانشکده خودمون که حاضر می‌شدن هیچ، گاه [و] بیگاه مهمان‌های خارج از دانشکده‌های دیگه هم که آوازه استاد را شنیده بودند می‌آمدند.

خلاصه کلاسمون خیلی شلوغ بود. بین صندلی‌های کلاس... صندلی تک نفره آهنی خیلی داغون هم چیده می‌شد.

دکتر مثل همیشه کلاسور زرد رنگش را در می‌آورد و درس هر جلسه را جدا می‌کرد و پای تخته می‌رفت. گاهی از گوشه تخته شروع به نوشتن می‌کرد.

می‌نوشت و توضیح می‌داد و جلو می‌رفت. گرم درس گفتن می‌شد تا اینکه چند بار نزدیک بود از روی سکوی تخته، سقوط آزاد کند! هر وقت این اتفاق می‌افتاد دکتر می‌خندید و می‌گفت:

" این کلاس دام آموزشی داره! آدم گرم درس دادن می‌شه، تختش 50 متر از سکوش جلوتره، وقتی که داری می‌نویسی یه دفعه زیر پات خالی میشه".

🇮🇷 @farzandeIRAN_ir

#فرزند_ایران #مفاخر #دانشمندان #ایران #تحریم #نخبه #دانشگاه #مسعود_علی‌محمدی #مسعود_علی‌_محمدی
دیدگاه ها (۰)

𝐓𝐡𝐞 𝐋𝐚𝐬𝐭 𝐒𝐞𝐚𝐭 | صندلی آخر𝐏𝐚𝐫𝐭: 𝟐صبح روز بعد، دوباره سوار اتو...

𝐛𝐞𝐭𝐰𝐞𝐞𝐧 𝐥𝐨𝐯𝐞 𝐚𝐧𝐝 𝐡𝐚𝐭𝐞𝐏𝐚𝐫𝐭:⁶⁰ویو: اتدکتر سریع خودش رو به تخت ...

این ایام که خبر نتایج کنکور اومد

🔴دانشگاه تهران برای اولین بار یک دو جنسه رو استاد مدعو خود ک...

پارت ۱#تو راز شب های منیسئول، ساعت شش و نیم صبح.بارون از دیش...

چجوری توی مدرسه خرخون به نظر نیایم؟ 🍰⏝︶ׅ︶‌⏝𝝑𝑒⏝︶ׅ︶‌⏝درس‌خون ب...

رمان: سلطنتِ گل‌های سیاه 🖤🍒پارت ۲۱: زمزمه‌هایِ شوم در راهروه...

قسمت دو

──• ⌞𝐌𝐚𝐬𝐤⌝ •──نـقــاب¹⁰⁴همه‌چیز بیش از حد آروم بود..آروم‌تر ...

𐙚 پارت ¹ | ویو نامراروی نیمکت نشسته بودم. هوا خنک بود و باد ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط