{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

بچه ها ترجمش کپی نمیشد سر همین من خلاسش رو نوشتم: ✨✨✨✨✨✨✨

بچه ها ترجمش کپی نمیشد سر همین من خلاسش رو نوشتم: ✨✨✨✨✨✨✨✨
خیلی خب ببینید هما ۱ ماه و نیم کلا هیچ جا فعالیت نداشته و روز تولدش همراه با عکس های که پست کرده توضیح میده که تو این همه مدت سندروم تولدش عود کرده بوده و هنوز حس می کرده آخرین روزی که زندس واسه همین یه لیست از آرزوهایش نوشت و تا جایی که میتونست کارایی که میخواست رو انجام داد تا از همه این احساس های بد دور بمونه مثلا کلاس زبان اشاره رفت و مسافرت و اینا ولی هرچی به تولدش نزدیک تر میشد حالش بدتر میشد. چون سندروم تولد داشت.
دیدگاه ها (۱۰)

این فکرا داشت تو ذهنش پررنگ و پررنگ تر میشد تا جایی که یهو ق...

𝑻𝒆𝒎𝒑𝒕𝒂𝒕𝒊𝒐𝒏 𝒂𝒏𝒅 𝒔𝒉𝒂𝒅𝒐𝒘سایـہ و وسوسـہ𝐏𝐚𝐫𝐭 5۹______چه چیزی زیبا...

part ⁹* ۲ ماه بعد..ویو ستاره کوشولوتون👈🏻👉🏻🎀:توی این ۲ ماه ات...

پارت سوم یوشیرو : دوهفته دیگه؟ اما قربان شما که گفتید یه ما...

ویسگون نوشته: بگو چه دیده ای!!! [زیرنویس رو بخونید]

محموله چی بود؟ احتمالا مواد بود. ولی چرا این باند باید یه مو...

#تکپارتیجونگین/ا.تساعت از ۱۲ نیمه شب میگذشت و داشت تو خیابون...

جدایی

#just_doktor p۷یک هفته به سختی برای سونگمین کوچولو گذشتهرشب ...

سناریو مایکی {جنگل چشمات} _منو ببخش! میدونم که منتظرم بودی ا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط