{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

part ⁹

part ⁹

* ۲ ماه بعد..


ویو ستاره کوشولوتون👈🏻👉🏻🎀:

توی این ۲ ماه ات اون زخم هاش خوب شد اما با کتکایی که جونگکوک مداوم بهش میزنه روز به روز داره حالش بدتر میشه، دیگه حرف نمیزنه، رنگ و روش کلا پریده و زیر چشاش گودی بنفش افتاده اما با این حال حاضر نیست چیزی به مامان و باباش بگه، اون حاضره قربانی این عشق بشه اما عشقش و قربانی نکنه


ویو جونگکوک:

امروز توی شرکت یه نفر اومده کامپیوترم و هک کرده و تمام مدارک مهمم و دزدیکه، حتما کار یکی از دشمنام بوده، به یکی از رفیقام که کارش اینجور چیزاس زنگ زدم و گفتم بیاد تا بفهمه کی این کار و کرده. امروز واقعا حوصله و اعصابم خیلیییییییییییییی خورد بود، وقتی رفتم خونه ات رو دیدم که داشت به گلا آب میداد، همونطوری که داشتم کتم و در می‌آوردم بهش گفتم

جونگکوک: سفره امادس؟(سرد

ات: نه ارباب

جونگکوک: چییییییییییییی(عربده

جونگکوک: چرا غذا درست نکردییی؟؟؟؟(عربده

ات: چون مواد غذایی نداشتیم

* بچه ها حرف های ات سرد و بی روحه و بی جونه.....امیدوارم متوجه منظورم شده باشین

جونگکوک: الان میام مواد غذایی رو نشونت میدمم(بازم عربده


جونگکوک ات رو برد توی اتاق شکنجه و تا میتونست و جون داشت کتکش زد، اونم با وسایلی مثل کمربند، شلاق در سایز های مختلف(یاد تبلیغات های ماهواره افتادم🗿)میله بزرگ اهنی...(چیز دیگه ای به ذهنم نمیاد)


۳ ساعت بعد...(یاد باب اسفنجی افتادم🎀)


*هنوز ویو جونگکوکه هااااااا


وقتی که کتکش زدم همونجا بیهوش ولش کردم و رفتم تو اتاقم، لباسام و در آوردم و یه دوش گرفتم، وقتی اومدم بیرون دیدم گوشیم زنگ خورد.....شماره ناشناس بود!

جواب دادم

مکالمه:

علامت ها کوکی: + ناشناس: ^


+ بله؟

^ فکر کردی همه چی تموم شده؟

جونگکوک اخم کرد، چند ثانیه ساکت موند..

+ تو کی هستی؟

^ مهم نیست من کیم...مهم اینه من میدونم تو با ات چیکار کردی و چه بلایی سرش میاری

اخم جونگکوک بیشتر شد..

+ از چی حرف میزنی؟

^ فکر کردی با نقش بازی کردن جلوی خانوادتون میتونین همه چی رو پنهون کنی؟

جونگکوک چیزی نگفت..

^ فردا ساعت ۸ شب، بیا به پارک پشت عمارت


پایان مکالمه


ویو ستاره:


جونگکوک همینطوری به صفحه گوشی خیره شد، چند ثانیه همونطوری موند، نمی‌دونست کیه، صداش کمی آشنا بود اما معلوم بود تغییر صدا داد با این حال نتونست تشخیص بده، لباساش و پوشید و رفت رو تخت دراز کشید و به اینکه طرف کی میتونه باشه و تو پارک باهاش چیکار میکنه فکر میکرد، با همین افکاراش خوابش بود...


ویو فردا صبح:
دیدگاه ها (۳۵)

درخواستیوقتی بیماری قلبی داری اون..Part:³ با چیزی که شنید‌ خ...

مثلث عشقی من پارت ۱۷:ا/ت ویواین الان چی گفت ا/ت: ای کاش با ا...

dark love

Destiny part 7

سناریو جونگکوک

سناریو جونگکوک

پارت ۲جونگکوک اونجا نشسته بود.سرش رو بالا آورد.«تو اینجا چی ...

عشق زار آلود(Mysterious Love)part:۲ات گوشی رو برداشت و پیام ...

فیک:زندگی برام معنایی نداشت تا وقتی که...پارت دوم(یک هفته بع...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط