My vampire partner part  33

My vampire partner part : 33

با خستگی نفسش را بیرون داد و به وسایلی که برایش روی تخت گذاشته بود نگاه کرد
البته کوچکترین و نازک ترین لباس زیری که با خودش آورده بود را انتخاب کرده بود
از اینکه جیمین فکر میکرد میتواند حتی لباس زیر هایش راهم او انتخاب کند برای هزارمین بار از وقتی با او مراقات کرده بود سرخ شد.
احتمالا باید یک گالن خون را بخاطر این سرخ شدن ها هدر داده باشد
او همچنین یک شلوار بلند یک تیشرت یقه اسکی ، یک بلوز بافت و یک ژاکت نیز برایش گذاشته بود
میخواست او را در این لباسها دفن کند؟
همان لحظه جیمین دوباره ظاهر شد
اِما به عقب پرید و وسائلی که روی تخت بود را کنار زد تا کنار تاج تخت بایستد
حتی با وجود قدرت شنوایی اش نتوانشته بود صدای حرکتش را بشنود
جیمین ابروهایش را با این حرکت سریعش بالا داد
_ از من ترسیدی؟
اِما دستانش را روی حوله محکم کرد.
من از سایه ی خودمم میترسم چه برسه به یه لیکای گنده ولی صدای جیمین بیرحمانه نبود و اما شجاعت این را پیدا کرد که از زیر مژگانش به او نگاه کند
چشمانش به رنگ طلایی پر حرارتی در آمده بودند و لباس جدیدی پوشیده بود
او شبیه یک مرد میلیونر در اواسط سی سالگی بود
یا از آن بهتر یک مدل ورزشکار مرد
این حرامزاده مرد فوق العاده جذابی بود
و واضح بود که خودش هم این را میدانست
تو دوبار بهم حمله کردی دلیلی بهم ندادی که ازت نترسم
جیمین دوباره عصبانی شد
_ این اتفاق قبل از این بود که بهت قول بدم بهت صدمه نمیزنم
بعد جوری که انگار اعصابش را تحت کنترل دارد گفت
_ همه چیز آمادست ماشین اجاره ای بیرون منتظره و صورت حساب این اتاقو پرداختم
اِما میتوانست آن صورت حساب را تصور کند
حتی اگر میز عتیقه ی کنار تخت را نابود نمیکرد ، هزینه ی اقامتش در این اتاق به اندازه ی کافی زیاد بود
ولی من هفته هاست که اینجام میتونم هزینه ی اقامت خودمو خودم پرداخت ک...
_ تو پرداخت کردی... حالا از روی تخت بیا پایین
وقتی جیمین دستش را برای او دراز کرد از طرف دیگر پایین رفت و بخاطر اینکه از کارت اعتباری اش سوء استفاده کرده بود احساس ترس و گیجی کرد
و حدس میزنم من هزینه ی لباسای جدید تو پرداختم؟
با وجود تخت بینشان جرات کرد بپرسد
اِما خوب میدانست...همه ی کارهایی که والکری ها کرده بودند...از آنجایی که این ارثی بود که از فریا به آنها رسیده بود، خریدن این لباسها توسط او مثل تف کردن به پول های فریا بود.
او یک کت چرمی تیره دست دوز شلوار پارچه ای شتری رنگ و کاملا متناسب با بدنش پوشیده بود

های گایز اینم از پارت جدید لایک و کامنت بزارید حمایت کنید یادتون نره
اگر پارت هدیه میخواین لایک هاتو بالا ۳۳ تا باشه
دیدگاه ها (۹)

𓆩 پارت ۴۵ 𓆪 🖤🥀مرد پوشه‌ای روی میز انداخت.مرد: پدر ات به دست ...

𝖕𝖆𝖗𝖙9صبح، قصر مروارید لباس عزا پوشید. پرده‌های سیاه از پنجره...

𝐸𝓃𝒹𝓁𝑒𝓈𝓈 𝑜𝓃 𝓈𝓉𝒶𝑔𝑒|𝒫𝒶𝓇𝓉 ⁷وارد داروخانه شد و به سمت پیشخوان رفت...

«𝓭𝓪𝓻 𝓼𝓪𝓲𝓮𝔂𝓲 𝓽𝓸»« پارت : چهارم » « ذهن جیمین : وقتی خوابیدم س...

چند پارتی از جیمین

#عشق_یا_گلوله؟ 𝑪𝒉𝒂𝒑𝒕𝒆𝒓 𝑶𝒏𝒆 : ¹𝑷𝒂𝒓𝒕 : ¹⁵ویو میکا_____صدای قدم...

𝐒𝐖𝐄𝐄𝐓 𝐌𝐎𝐑𝐍𝐈𝐍𝐆𝑶𝑵𝑬_𝑺𝑯𝑨𝑻صبح ، آفتاب از بین پرده های نازک آشپزخو...

صبح روز بعد، ا.ت با لبخند از خواب بیدار شد.قرار بود بعدازظهر...

𝑨 𝑪𝒂𝒔𝒆 𝑪𝒂𝒍𝒍𝒆𝒅 𝑳𝒐𝒗𝒆Part 24جین دوباره به حرف های مینجه فکر کرد...

### 💗 قولی که شکستیصبح شده بود، اما جیمین هنوز پشت در اتاق ا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط