دلبر رئیس
P²⁴:
دختر در این مدت ده روز متوجه شد که به جیمین وابستگی پیدا کرده است. و با نبودش این حس در او آشکار شده است. دختر تصمیم گرفته بود که از سرنوشت خود فرار نکند.
بالاخره روز موعود برگشت جیمین فرا رسید.
دختر که با این دلتنگی منتظر اومدن جیمین بود، به محض اینکه زنگ عمارت خورد، پرستار را کنار زد و به سمت در حیاط بزرگ عمارت رفت.
قبل از او بادیگارد در را باز کرد که دختر بجای چهره ی جیمین، یک پستچی را دید. دختر چهره اش آویزان شد. و نامه را از یکی از محافظان عمارت گرفت. محافظ به او گفت :
_خانم این پاکت برای شماست.
جواب داد :
+باشه
دختر تعجب کرد . هیچ اسمی از طرف فرستنده روی پاکت نبود. او کسی را بجز دوستش نداشت که برایش چیزی بفرستد.
دختر با کنجکاوی به پاکت نگاه کرد اما این کنجکاوی را تا اتاق عمارت تحمل کرد. و از حیاط قصر به سمت اتاق خواب مشترک خودش و همسرش رفت. بالای پاکت را با قیچی که از کشوی پاتختی کنار تختش برداشته بود، برید.
محتویات داخل پاکت را روی تخت ریخت، اولین چیزی که چشمش دید، عکس های داخل اون پاکت بود. صدای شکستن قلبش را شنید. اشک در چشمانش حلقه زد و بغضی وصف ناپذیر گلویش را گرفت. ۴ عکس بود. یکی از آنها عکس بر-هنه از جیمین به همراه یک دختر در بغلش.
عکس بعدی جیمین در حال بوسیدن اون دختر. عکس سوم از رابطه ی جیمین و اون دختر. و عکس آخر از جیمین و دختر در بیرون در حالی که دستانشان پر از خرید بود و داشتند بهم لبخند می زدند.
دختر اختیار کنترل اشک هایش را نداشت. همان موقع تصور کرد که قطعا تصاویر واقعی هستند و جیمین در این ۱۰ روز این کار را کرده است. همانجا سعی کرد احساسش به جیمین را بکشد.
به او خیانت کرده بود. دلش را شکسته بود. اما باید به جیمین فرصت توضیح میداد، آیا این اتفاق حقیقت داشت؟ دختر نمیخواست به او فرصت توضیح بدهد. این بدترین بلایی بود که میتوانست سرش بیاورد. با خودش فکر کرد :
+پس چرا بخاطر این بچه انقدر خوشحال شد؟
+پس چرا وانمود کرد دوستم داره؟
+پس چرا شوهرمو ازم گرفت؟
و.... .
اما نامه ای که همراه این تصاویر بود را برداشت و بعد از پاک کردنش اشک هایش شروع به خوندن کرد. در نامه نوشته بود:
``سلام به بانو پارک .
نمیدونم الان که داری این متنو میخونی ، جیمین برگشته یا نه. اما خواستم آگاه بشی که اون توی این ۱۰ روز داره بهت خیان-ت میکنه.
اگر اطلاعات بیشتری در موردش میخوای همین الان به آدرس زیر بیا.
(فکر کنید اینجا یه آدرس نوشته شده توی خود کره) . ``
دختر همان لحظه لباس پوشید ، از عکس آدرس و تصاویر ، با موبایلش عکس گرفت . پاکت و عکس هارا همانجا روی تخت گذاشت. آژانس گرفت. با هزار زور و زحمت پرستار و بادیگارد را راضی کرد که تنهایی به جای مدنظرش برود. از عمارت بیرون زد .
سوار ماشین شد .
ادامه در پارت بعد. شرط :
۱۰۰ لایک
۱۵۰ کامنت(نفری ۵ تا)
شرط ها کم شده چون خیلی از فالوور ها غیرفعالن.
پیج زاپاس : @aramesh.army3
دختر در این مدت ده روز متوجه شد که به جیمین وابستگی پیدا کرده است. و با نبودش این حس در او آشکار شده است. دختر تصمیم گرفته بود که از سرنوشت خود فرار نکند.
بالاخره روز موعود برگشت جیمین فرا رسید.
دختر که با این دلتنگی منتظر اومدن جیمین بود، به محض اینکه زنگ عمارت خورد، پرستار را کنار زد و به سمت در حیاط بزرگ عمارت رفت.
قبل از او بادیگارد در را باز کرد که دختر بجای چهره ی جیمین، یک پستچی را دید. دختر چهره اش آویزان شد. و نامه را از یکی از محافظان عمارت گرفت. محافظ به او گفت :
_خانم این پاکت برای شماست.
جواب داد :
+باشه
دختر تعجب کرد . هیچ اسمی از طرف فرستنده روی پاکت نبود. او کسی را بجز دوستش نداشت که برایش چیزی بفرستد.
دختر با کنجکاوی به پاکت نگاه کرد اما این کنجکاوی را تا اتاق عمارت تحمل کرد. و از حیاط قصر به سمت اتاق خواب مشترک خودش و همسرش رفت. بالای پاکت را با قیچی که از کشوی پاتختی کنار تختش برداشته بود، برید.
محتویات داخل پاکت را روی تخت ریخت، اولین چیزی که چشمش دید، عکس های داخل اون پاکت بود. صدای شکستن قلبش را شنید. اشک در چشمانش حلقه زد و بغضی وصف ناپذیر گلویش را گرفت. ۴ عکس بود. یکی از آنها عکس بر-هنه از جیمین به همراه یک دختر در بغلش.
عکس بعدی جیمین در حال بوسیدن اون دختر. عکس سوم از رابطه ی جیمین و اون دختر. و عکس آخر از جیمین و دختر در بیرون در حالی که دستانشان پر از خرید بود و داشتند بهم لبخند می زدند.
دختر اختیار کنترل اشک هایش را نداشت. همان موقع تصور کرد که قطعا تصاویر واقعی هستند و جیمین در این ۱۰ روز این کار را کرده است. همانجا سعی کرد احساسش به جیمین را بکشد.
به او خیانت کرده بود. دلش را شکسته بود. اما باید به جیمین فرصت توضیح میداد، آیا این اتفاق حقیقت داشت؟ دختر نمیخواست به او فرصت توضیح بدهد. این بدترین بلایی بود که میتوانست سرش بیاورد. با خودش فکر کرد :
+پس چرا بخاطر این بچه انقدر خوشحال شد؟
+پس چرا وانمود کرد دوستم داره؟
+پس چرا شوهرمو ازم گرفت؟
و.... .
اما نامه ای که همراه این تصاویر بود را برداشت و بعد از پاک کردنش اشک هایش شروع به خوندن کرد. در نامه نوشته بود:
``سلام به بانو پارک .
نمیدونم الان که داری این متنو میخونی ، جیمین برگشته یا نه. اما خواستم آگاه بشی که اون توی این ۱۰ روز داره بهت خیان-ت میکنه.
اگر اطلاعات بیشتری در موردش میخوای همین الان به آدرس زیر بیا.
(فکر کنید اینجا یه آدرس نوشته شده توی خود کره) . ``
دختر همان لحظه لباس پوشید ، از عکس آدرس و تصاویر ، با موبایلش عکس گرفت . پاکت و عکس هارا همانجا روی تخت گذاشت. آژانس گرفت. با هزار زور و زحمت پرستار و بادیگارد را راضی کرد که تنهایی به جای مدنظرش برود. از عمارت بیرون زد .
سوار ماشین شد .
ادامه در پارت بعد. شرط :
۱۰۰ لایک
۱۵۰ کامنت(نفری ۵ تا)
شرط ها کم شده چون خیلی از فالوور ها غیرفعالن.
پیج زاپاس : @aramesh.army3
- ۲.۵k
- ۰۶ مهر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱۷)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط