کپشنننن گلیااا:)))
کپشنننن گلیااا:)))
عروسک من😈🔞
پارت هفتاد و پنج
لباشو نزدیک به لاله گوشم کرد و به ارومی و نفسای
گرمش لب برچید
-مگه نمیخواستی عکس بگیریم
+هوم
خندید و بوسه ای روی گونه ام زد و لب برچید
-خوب دختر جون عکس بگیر
یه کوچول اخم کردم و بهش خیره شدم که با تک خنده ای
لب برچید
-چیه عروسکم
+چرا بهش گفتی دختر جون
-حسودی میکنی
+نچ
با حرص میخواستم بلند شم که کمرمو گرفت و فشرد
-عکس بگیر
دختره سری تکون داد که دستمو انداختم پشت گردنش و گونه اشو بوسیدم
و دختره ازمون عکس گرفت هر چند خوشم نیومد ولی باشه
لبامو جدا کردم که لبای غنچه امو در چنگ لبای
مردونه اش گرفت چشمام گرد شد
اما اینقد عمیق و قشنگ میبوسید که ماتش شده بودم
ازش جدا شدم که دختره با لبخندی کارتش رو گذاشت رو میز
باورم نمیشد از بوسه امونم عکس گرفته .
کارت رو برداشتم و باهم از کافه مورد علاقه ام زدیم
بیرون
سوار ماشین شدیم با هستگی سرمو تکیه دادم و زانو هامو
جمع کردم
"نیکولای"
عروسکم خوابیده بود ماشینو تو حیاط نگه داشتم و
پیاده شدم در سمتشو باز کردم و تن ظریف و بلوریشو
بغلم کردم
دستشو انداخت دور گردنم و سرشو به سی.نه ام فشرد
رفتیم داخل ساعت ۸ شب بود پله هارو رفتم بالا و در اتاقو باز کردم با ملایمت تن بلوریشو روی تخت گذاشم و ملافه رو
روی تنش کشیدم
رفتم بیرون و وارد اتاق کارم شدم با دیدن آلا اخمی کردم .
#رمان #عاشقانه #بزرگسال_مافیایی
اخ یکی مثل نیک که با عروسکش خیلی مهربونه و نازشو
میکشه و با بقیه مثل یه هیولاست💘😫👈🏻👉🏻.
عروسک من😈🔞
پارت هفتاد و پنج
لباشو نزدیک به لاله گوشم کرد و به ارومی و نفسای
گرمش لب برچید
-مگه نمیخواستی عکس بگیریم
+هوم
خندید و بوسه ای روی گونه ام زد و لب برچید
-خوب دختر جون عکس بگیر
یه کوچول اخم کردم و بهش خیره شدم که با تک خنده ای
لب برچید
-چیه عروسکم
+چرا بهش گفتی دختر جون
-حسودی میکنی
+نچ
با حرص میخواستم بلند شم که کمرمو گرفت و فشرد
-عکس بگیر
دختره سری تکون داد که دستمو انداختم پشت گردنش و گونه اشو بوسیدم
و دختره ازمون عکس گرفت هر چند خوشم نیومد ولی باشه
لبامو جدا کردم که لبای غنچه امو در چنگ لبای
مردونه اش گرفت چشمام گرد شد
اما اینقد عمیق و قشنگ میبوسید که ماتش شده بودم
ازش جدا شدم که دختره با لبخندی کارتش رو گذاشت رو میز
باورم نمیشد از بوسه امونم عکس گرفته .
کارت رو برداشتم و باهم از کافه مورد علاقه ام زدیم
بیرون
سوار ماشین شدیم با هستگی سرمو تکیه دادم و زانو هامو
جمع کردم
"نیکولای"
عروسکم خوابیده بود ماشینو تو حیاط نگه داشتم و
پیاده شدم در سمتشو باز کردم و تن ظریف و بلوریشو
بغلم کردم
دستشو انداخت دور گردنم و سرشو به سی.نه ام فشرد
رفتیم داخل ساعت ۸ شب بود پله هارو رفتم بالا و در اتاقو باز کردم با ملایمت تن بلوریشو روی تخت گذاشم و ملافه رو
روی تنش کشیدم
رفتم بیرون و وارد اتاق کارم شدم با دیدن آلا اخمی کردم .
#رمان #عاشقانه #بزرگسال_مافیایی
اخ یکی مثل نیک که با عروسکش خیلی مهربونه و نازشو
میکشه و با بقیه مثل یه هیولاست💘😫👈🏻👉🏻.
- ۲.۱k
- ۱۶ مهر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط