کپشننن مهمهه😈🎀
کپشننن مهمهه😈🎀
پارت چهل
عروسک من😈🔞
رفت سمتی که پشت سرش راه افتادم و بازوشو گرفتم
+نیکولای میشه بهم گوش کنی
-جانم عروسکم
هیچی نگفتم چشماش به به خون نشسته بود و دوباره
به راهش ادامه داد وارد یجا شدیم
راهرویی طولانی داشت صدای داد چندتا مرد میومد
که ترسیده لب برچیدم
+نیک میخوای بلایی سرشون بیاری اونا
آدمن
-ولی به چیزی که مال من بود دست زدن
وارد اون جا شدیم پر از سلاح های گنده گنده بود
و چیزایی تیز برقی
چند تا مرد روی دیوار با زنجیر بسته شده بودن و
روی پیشونیشون یه نقطه قرمز بود
با ترس یه قدم عقب برداشتم
+نیک
دست کش سیاهی دستش کرد و لب برچیدم
-جانم فرشته نازم
+چیکار میخوای بکنی
پاهام میلرزید انگشتام یخ بسته بود پنج تا مرد
رو بروم بودن
با زنجیر و صورت های زخمی نیک پشت سرم قرار گرفت
با نفسای گرمش کنار لاله گوشمو بو.سه ای زد
توی دست لرزونم اسلحه رو گذاشت و لب برچید
-بهت قول داده بودم که بهت تیراندازی یاد میدم
با هق هق لب برچیدم
+روانی میخوای من ادم بکشم
کنار گوشم با دندون های ساییده شده لب برجید
-عروسکم اینقدر اشک نریز
تو زن یه ولکوف شدی باید به ترست غلبه کنی
اسلحه رو گذاشت کف دستم که لب برچیدم
+تروخدااا من از خون میترسمم
-هییییششش اسلحه رو بیار بالا
+نچ نچ نچ من نمیتونممم
دستمو روی اسلحه فشرد و کنار گوشم غرید
-اول اونا و بعد نوبت تو میرسه عروسکم
اسلحه رو رو بروی یه مرد که مردمک چشماش
میلرزید گرفت
کنار گوشم با نفسای گرمش لب برچید
-هیششش عروسکم موقع تیراندازی گریه
ندارم منو دیونه نکن
اسلحه رو بگیر
دست گرمش روی کمرم نشست و روی شونه امو بوسید
#رمان #عاشقانه #بزرگسال_مافیایی
واااایی نیکولای یه روانیه یه هیولاستتت🤣😈
پارت چهل
عروسک من😈🔞
رفت سمتی که پشت سرش راه افتادم و بازوشو گرفتم
+نیکولای میشه بهم گوش کنی
-جانم عروسکم
هیچی نگفتم چشماش به به خون نشسته بود و دوباره
به راهش ادامه داد وارد یجا شدیم
راهرویی طولانی داشت صدای داد چندتا مرد میومد
که ترسیده لب برچیدم
+نیک میخوای بلایی سرشون بیاری اونا
آدمن
-ولی به چیزی که مال من بود دست زدن
وارد اون جا شدیم پر از سلاح های گنده گنده بود
و چیزایی تیز برقی
چند تا مرد روی دیوار با زنجیر بسته شده بودن و
روی پیشونیشون یه نقطه قرمز بود
با ترس یه قدم عقب برداشتم
+نیک
دست کش سیاهی دستش کرد و لب برچیدم
-جانم فرشته نازم
+چیکار میخوای بکنی
پاهام میلرزید انگشتام یخ بسته بود پنج تا مرد
رو بروم بودن
با زنجیر و صورت های زخمی نیک پشت سرم قرار گرفت
با نفسای گرمش کنار لاله گوشمو بو.سه ای زد
توی دست لرزونم اسلحه رو گذاشت و لب برچید
-بهت قول داده بودم که بهت تیراندازی یاد میدم
با هق هق لب برچیدم
+روانی میخوای من ادم بکشم
کنار گوشم با دندون های ساییده شده لب برجید
-عروسکم اینقدر اشک نریز
تو زن یه ولکوف شدی باید به ترست غلبه کنی
اسلحه رو گذاشت کف دستم که لب برچیدم
+تروخدااا من از خون میترسمم
-هییییششش اسلحه رو بیار بالا
+نچ نچ نچ من نمیتونممم
دستمو روی اسلحه فشرد و کنار گوشم غرید
-اول اونا و بعد نوبت تو میرسه عروسکم
اسلحه رو رو بروی یه مرد که مردمک چشماش
میلرزید گرفت
کنار گوشم با نفسای گرمش لب برچید
-هیششش عروسکم موقع تیراندازی گریه
ندارم منو دیونه نکن
اسلحه رو بگیر
دست گرمش روی کمرم نشست و روی شونه امو بوسید
#رمان #عاشقانه #بزرگسال_مافیایی
واااایی نیکولای یه روانیه یه هیولاستتت🤣😈
- ۶.۶k
- ۲۹ شهریور ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱۰۸)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط