ما آدمایی بودیم که دلمون نمی‌اومد کاسه‌ی آش نذری همسایه ر

ما آدمایی بودیم که دلمون نمی‌اومد کاسه‌ی آش نذری همسایه ر

ما آدمایی بودیم که دلمون نمی‌اومد کاسه‌ی آش نذری همسایه رو خالی برگردونیم،
طوری بودیم که هرجا روی زمین نون می‌دیدیم برمی‌داشتیم فوتش می‌کردیم و می‌گذاشتیم روی طاقچه‌ی تیر برق...
ما اگه غذامون خیلی خوشبو میشد حتما اون شب همسایه بغلی‌ام باید از اون غذا می‌خورد.
چیشد که این شد حال و روزمون؟
چیکار کردن با دل مهربون مردم کشورمون..‌‌
دیدگاه ها (۱)

😞 لذتی که توی خوابیدن با لباس مدرسه، بین ساعت ۷ تا ۷:۱۵ صبح ...

˚୨୧⋆د؏ـوﺕ‌ﻧﺎﻣـه‌ی طَﻟـﺎﯾـی˚୨୧⋆ (Last Part)صبح روز بعد، نور...

Forbidden Weaknessضعف ممنوعهفصل دومp.59(روایت از زبان جونگ‌ک...

★دوست بچگی...p¹در حال کار کردن روی پروژه بودم که موبایلم زنگ...

𝓕𝓪𝓵𝓵𝓲𝓷𝓰 𝓵𝓸𝓿𝓮 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷 𝓪𝓷𝓭 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷①④ تو به کسی نیاز نداری تا کاملت...

پارت دوویو یوری نامی تنها کسیه که حاضرم جونم رو براش بدم همه...

رمان :تا وقتی که عاشقت شدم ___part:23

✞ꪜꪖꫝⅈᦔ✞

ما آدمایی بودیم که دلمون نمیومد کاسه ی آش نذری همسایه رو خال...

ما به کی نا مهربونی کردیم؟؟؟ما آدمایی بودیم که دلمون نمیومد ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط