و هنگامی که یاران

و هنگامی که یاران،

و هنگامی که یاران،
با سرود زندگی بر لب،
به‌سوی مرگ می‌رفتند،
امیدی آشنا می‌زد چو گُل در چشمشان لبخند.
به‌شوق زندگی آواز می‌خواندند.
و تا پایان به‌راه روشن خود باوفا ماندند

#هوشنگ_ابتهاج

✦ @foroogh_shamloo ✦
دیدگاه ها (۰)

#صبح، وقتی #خورشید تازه پنجه‌های طلایی‌اش را از لای پرده‌ها ...

ی عاشقانهگفتمش: شیرین‌ترین آواز چیست؟چشم غمگینش به‌رویم خیره...

𝕄𝕌𝕊𝕀ℂ🎶𝙿𝙰𝚁𝚃𝟽 | آخرین نتدو سال گذشت.دو سال از روزی که ا/ت برای...

پارت ۱۶: پایانِ داستان… و شروعِ یک زندگیغروب بود. آسمون رنگِ...

« لایک نکنید شب میام تو خوابتون🙄🌗»وقتی طراح لباسشی و اون عاش...

رمان انفجار و امید

پارت ۱۸ — آخرین روز دانشگاه 🎓🌸روز فارغ‌التحصیلی بالاخره از ر...

((جوانه عشق در قلبی سنگی))Part:23(ویو به هفته بعد | دید یونس...

رمان : فقط به من نگاه کن#𝗝𝘂𝘀𝘁_𝗹𝗼𝗼𝗸_𝗮𝘁_𝗺𝗲Part_63فصل بیست‌وهشت...

داستان کودکانه «راز پروانه‌ی کوچک و مهمان ناخوانده» به نویسن...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط