{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پاسگاه سلمان کشته مرز سومار. یادش بخیر

شرایط زندگی تو مرز خیلی سخته. کوچیک ترین امکاناتی تو مرز موجود نیست. و هر لحظه هم باید آماده حمله احتمالی یا اتفاقی باشی. ولی نمی دونم چرا چند وقتیه دلم میخواد دوباره برم مرز .درسته امکانات نبود ولی محیط و جوش دوست داشتنی بود .. دلم میخواد یکبار دیگه زیر این پرچم و رو پشت بوم پاسگاه راه برم.
دیدگاه ها (۸)

پارت یازدهم ویو جونگکوک -۰ داشتم توی حیاط قصر قدم میزدم و به...

پارت چهاردهم ات. صبح حدود ساعت ۹ بود که با درد زیر شکم از خو...

وقتی داداش ناتنیت بود...پارت هشتمویو تهیونگسه روز از اون شبی...

۸۰ لایک و ۳۰ نشر و ۱۰۰ کام و ۶ فالوpart : 47chapter : 2پشت م...

(عاشق غریب)پارت ۲۶از زبان بارانشروع کرد به توضیح دادن..._من ...

#تکپارتی چرا نمیتونم از فکر کردن بهت دست بکشم...؟بنگچان( این...

chapter 1"*frozen*ماه ها مستقر بودن توی کانادا با تموم خوش گ...

بخونین جالبه ی بحث جالب در دانشگاه پیشنهاد میکنم رفقا مطالع...

((داستانش طولانیه ولی ارزش خوندن داره دوستان)) دختره یکهو و...

منقول:قرارداد سِلفیه دختره یهویی وسط صحبتهاش بایکی جوش آور...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط