{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

☘️خرسهای رقصان...

☘️خرسهای رقصان...

بالهای نقاشی شده

این تمام آن چیزیست که به یاد می آورم

....به همراه صدای کسی که آواز می خواند

روزی در دسامبر

کسی که مرا در آغوش گرم و امن خویش می گرفت

کسی که سوار بر اسب٬

...از قلب طوفان نقره ای بیرون می آمد

این رقص آرام و بی همتا

در تمام حافظه ام به جریان می افتد

...تمام چیزهایی که قلبم باور دارد

به سالها قبل مربوط می شود

همچون آتشی در زیر خاکستر

...که حال

قلبم آرزوی یاد آوری آنها را دارد

کسی که مرا در آغوش گرم و امن خویش می گرفت

کسی که سوار بر اسب٬

از قلب طوفان نقره ای بیرون می آمد

این رقص آرام و بی همتا

در تمام حافظه ام به جریان می افتد...

و ترانه ای که کسی آن را می خواند

...روزی در دسامبر☘️

❤️پ.ن: کارتون آناستازیا که براساس واقعیت ساخته شده، البته آناستازیا توی بچگیش کشته میشه و یه شیاد از هویتش استفاده میکنه این دختر توی کارتون در واقع همون شیاده... تازگی‌ها به مناسبتها علاقه ای ندارم...خیلی چیزا رو ازمون گرفتن و چیزای دیگه جایگزین کردن که مثلا ببرنمون بهشت 😂....روز دخترتون مبارک....آهنگ و کارتون آناستازیا برای همه دخترایی که مثل آناستازیا پرنسس باباشونن...من جمله دخترای آینده من...❤️

📝#آرام_نوشت☘️
#آرام_نوشت
#نوشته
#دلنوشته
دیدگاه ها (۰)

خسف | قصه بیست و یکم: حضرت عباس (ع) (بخش پایانی)

ببین الان عادت شده نبودت. ولی من یادت میوفتم، ساعت از ⁰⁰ : ⁰...

P : 10

ادامه ی قسمت دوم رمان هفتمین سایه

آن شب، برای اولین بار سوار ماشین مایکی شدم.داخل ماشین سکوت ع...

#تک‌پارتی تک‌پارتی‌جیهوپوقتی‌مافیا‌بودو... باران به شدت به ش...

قصه هجدهم: حر بن یزید ریاحی

تک‌پارتییی جدید از سوکجینییی به قلم لینا؟؟صدای باران با صدای...

𝙈𝙮 𝙧𝙚𝙙 𝙡𝙞𝙤𝙣 / part⁴" توصیف در یک جمله:آغازِ یک صبحِ عاشقانه"...

𝑳𝒐𝒗𝒆 𝒐𝒓 𝒍𝒊𝒆❷❶_بخش پنجم_جولیت_جایی می‌رویم که نمی‌شناسم و اتف...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط