Afterglow
پارت هفدهم— آشنای جدید
چند هفته بعد، ا/ت برای یک پروژهی ورزشی-تبلیغاتی جدید دعوت شد.
وقتی فایل پروژه را باز کرد، اسم یکی از شرکتکنندگان را دید:
جونگکوک.
او را میشناخت.
طبیعی بود.
اما شخصاً تقریباً هیچ رابطهای با او نداشت.
فقط یک بار در یک مراسم بزرگ سلام کوتاهی کرده بودند.
و یک بار هم پشت صحنهی یک پروژهی مشترک چند جمله حرف زده بودند.
نه دوست.
نه رفیق.
فقط آشنا.
نیمهآشنا، شاید.
مدیر گفت:
«احتمالاً چند روز با هم کار میکنید.»
ا/ت فایل را بست.
«باشه.»
و مشغول کار خودش شد
ادامه دارد....
چند هفته بعد، ا/ت برای یک پروژهی ورزشی-تبلیغاتی جدید دعوت شد.
وقتی فایل پروژه را باز کرد، اسم یکی از شرکتکنندگان را دید:
جونگکوک.
او را میشناخت.
طبیعی بود.
اما شخصاً تقریباً هیچ رابطهای با او نداشت.
فقط یک بار در یک مراسم بزرگ سلام کوتاهی کرده بودند.
و یک بار هم پشت صحنهی یک پروژهی مشترک چند جمله حرف زده بودند.
نه دوست.
نه رفیق.
فقط آشنا.
نیمهآشنا، شاید.
مدیر گفت:
«احتمالاً چند روز با هم کار میکنید.»
ا/ت فایل را بست.
«باشه.»
و مشغول کار خودش شد
ادامه دارد....
- ۱.۳k
- ۰۷ مهر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط