{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

Afterglow

پارت هفدهم— آشنای جدید
چند هفته بعد، ا/ت برای یک پروژه‌ی ورزشی-تبلیغاتی جدید دعوت شد.
وقتی فایل پروژه را باز کرد، اسم یکی از شرکت‌کنندگان را دید:
جونگ‌کوک.
او را می‌شناخت.
طبیعی بود.
اما شخصاً تقریباً هیچ رابطه‌ای با او نداشت.
فقط یک بار در یک مراسم بزرگ سلام کوتاهی کرده بودند.
و یک بار هم پشت صحنه‌ی یک پروژه‌ی مشترک چند جمله حرف زده بودند.
نه دوست.
نه رفیق.
فقط آشنا.
نیمه‌آشنا، شاید.
مدیر گفت:
«احتمالاً چند روز با هم کار می‌کنید.»
ا/ت فایل را بست.
«باشه.»
و مشغول کار خودش شد


ادامه دارد....
دیدگاه ها (۵)

فاصله یک لبخند تا جنون

℘ɑׁׅꭈׁׅtׁׅ 2 | چیزی شبیه حسادتچند هفته از شروع ترم گذشته بود...

𝕄𝕌𝕊𝕀ℂ🎶𝙿𝙰𝚁𝚃 𝟸 | هم‌کلاسیِ مزاحمسه روز از شروع دانشگاه گذشته ب...

🌷 𝐅𝐋𝐎𝐖𝐄𝐑𝐒ραят 5 | لطف‌های کوچکصبح روز بعد، ا/ت با عجله وارد ...

پارت چهارم | «فقط یه استاد»جمعه، بعد از آخرین کلاس، حیاط دان...

💜 آرمیِ دردسرساز | پارت دومروز بعد | ساعت ۸ شبجونگ‌کوک پشت م...

𓆩 𝑻𝒉𝒆 𝑳𝒂𝒔𝒕 𝑭𝒂𝒊𝒓𝒚 𓆪پارت اول | «دخترِ انسانی»ا/ت از همون لحظه‌...

اولین فیکم😄سایه‌های قلبℙ𝔸ℝ𝕋𝟙: برخورد اولسئول، ساعت هشت صبح.ص...

سلام بلوبری سناریو جدید و درخواستی

بذار اون قسمت رو درست کنیم و ادامه بدیم:𓆩🦋 𝑻𝒉𝒆 𝑳𝒂𝒔𝒕 𝑭𝒂𝒊𝒓𝒚 🦋𓆪...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط