من یک بار رفته بودم خونه عموم داشتن نصیحت هایی میکردن که

من یک بار رفته بودم خونه عموم داشتن نصیحت هایی میکردن که

من یک بار رفته بودم خونه عموم داشتن نصیحت هایی میکردن که به سنم نمیخورد من ۱۴ سالمه و به بهونه دستشویی اومدم بیرون تا اخر مهمونی گریه کردم 😭😭😭😭😭🥺🥺🥺🥺🥺🥺🥺🥺🥺🥺🥺 شاید براتون سوال باشه که جرا کریه کردم چون عموم فوت کرده بود و داشتن به عموم فحش میدادن و نصیحتم میکردن نصیحت های بد.
اینم از خاطره مرگبارم از اون مهمونی.
امیدوارم درکم کنین🥺🥺🥺🥺🥺🥺🥺🥺🥺🥺🥺🥺🥺🥺🥺🥺😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭دوستون دارم ♥♥♥♥♥♥♥♥🥺🥺🥺🥺🥺🥺🥺😭😭😭😭😭😭
دیدگاه ها (۱۰)

ازخواب بیدار شدم رفتم دستشویی کارای لازم رو کردم یهو قلبم تی...

𝐢𝐦 𝐜𝐫𝐚𝐳𝐲 پارت ۱ هایی من سوجینم یه دختر شیطون ( از اون شیطونا...

purple loveپارت۱اتبا صدای آلارم از خواب بیدار شدم،هنوز ویندو...

پارت ۱۱

#فیک_عاشقت_شدم#پارت_17آنا مثل بچه کوچولو ها خوابیده بودم ارو...

یه دی ماهیمیه احساساتی بدبختدلم خیلی از خیلیا پرهبه خیلی چیز...

*کره لاورا حتما بخونن ادامه ی پست قبل* امروز که برای آزمون ر...

p13

راز یک وکیل مدافع♟️³×خب،کی مهمونی رو گرفته؟÷دادستان اون طرف ...

عاشقم باش Part 36

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط