{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

عاشقانه

با نفست نفس کشم ، در قفسم نهان زِ تو
ای همه ی جان وتنم این تن وآن کمان تو
گر بزنی  یا  نزنی ، ز خانه ات  نمی روم
درون سینه ام  تو و جمله  تن  آشیان تو
رخ مکشی ز کوی دل در دل تاریکی شب
کور دو عالمی شود ، ماه شب از خزان تو
بلبل شیدای شبت  پر زده روی شاخه ای
کشیده شعله ات به تن از آتش روان تو
تارشکسته ات من وغروب خسته ات منم
دل مبری جای دگر جان  به درِ  دکان تو
دیدگاه ها (۱۴)

عاشقانه های شبنم

به نام آن‌که در خون، جاودان شدبه خاکِ خستهٔ ایران، نشسته گرد...

اشعار یزدان رستمی اصل و محمدمهدی عسگری فکور

سوئد و سوئیس و فنلاند نیست بازی های تنیس تهران است جمهوری اس...

آقای من مولای من سلام 🌺بردار از رخ پرده را ‌ای ماه دل‌آرای م...

کَشان کشان تو مرا کی بکشانی به نورنشان بده ، تو مرا تا که نخ...

تا به کی ای شکر چو تن بی‌دل و جان فغان کنمچند ز برگ ریز غم ز...

عمرم تمام گشت ز هجران روی توترسم شها به خاك برم آرزوی توبا آ...

می زدهمی زده شب چو ز میکده باز آیمبر سر کوی تو من ز نیاز آیم...

خدایا شکرت به خاطر همه چی

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط