وقتی اولین بار در آن شب بارانی در کالسکه با ژان باتیست خی

وقتی اولین بار در آن شب بارانی در کالسکه با ژان باتیست خی

وقتی اولین بار در آن شب بارانی در کالسکه با ژان باتیست خیابان‌های پاریس را طی می‌کردیم ژان باتیست به من گفته بود:« من یک قسمت از مستمریم را سال‌هاست پس‌انداز کرده‌ام و با آن می‌توانم یک خانه‌ی کوچک برای شما و بچه بخرم…» یک خانه‌ی کوچک برای من و بچه اما نه این قصر سلطنتی سوئد را که در آن اشراف نقاب سیاه به صورت می‌گذارند و پادشاهان را می‌کشند، نه این قصری که جلوی آن  مردم یک مارشال را با سنگ به قتل می‌رسانند و گارد محافظ از جا تکان نمی‌خورد.
-دزیره

#تهکوک
#ویکوک
#هوپمین
#دزیره
#کلاسیک
#جونگکوک
#جئون_جونگکوک
#جونگ_کوک
#تهیونگ
#کیم_تهیونگ
#جیمین
#جیهوپ
#هوسوک
#پارک_جیمین
#جانگ_هوسوک
دیدگاه ها (۰)

𝖕𝖆𝖗𝖙9صبح، قصر مروارید لباس عزا پوشید. پرده‌های سیاه از پنجره...

درباره‌ی جهان:در آینده‌ای نه‌چندان دور، بشریت با کشفِ «کریست...

007-آلما ویسکی - پارت ۵۶

دریاچه خونین :فصل اول _ پارت ۲۵چند روز دیگه گذشت...چویا تقری...

🏛️ آکادمی بین‌المللی آستراآکادمی آسترا بزرگ‌ترین و معتبرترین...

3۱:Amityville Horror House خانه‌ی ترسناک امیتویل کنار قبرها ...

پارت هفتم -رقابت-

p : 1

𝒲𝒽𝑒𝓃 𝐿𝒾𝑔𝒽𝓉 𝑀𝑒𝑒𝓉𝓈 𝒮𝒽𝒶𝒹𝑜𝓌Part 1هزار سال بود که بین سرزمین آسما...

کودکان

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط