{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

نگاه اول💖🌔

نگاه اول💖🌔
پارت ³⁰
رفتیم


مامان دیانا، خب دیانا خانوم جوابت چیه بله یا نه


دیانا، بله


همگی، مبارکه دیگهه


ــــــــــــــــــــــ¹ساعت بعد ــــــــــــــــــــــــــــ

دیانا، ساعت ¹¹بود کم کم ارسلان و خانوادش گرفتن من ساعت¹خوابیدم


ـــــــــــــــــــــــ صبح ـــــــــــــــــــــــــــــــــــ

دیانا، بیدار شدم دیدم ¹⁰صبح هست بلند شدم و رفتم سرویس و


بعد امدم


ط اتاقم گوشیمو برداشتم دیدم ارسلان ¹²بار زنگ زده

زنگ زدم بهش
دیدگاه ها (۰)

فیک تهیونگ

فیک تهیونگ مافیایی

پارت ۴ (سرنوشت)

رمان عشق ممنوع

Cruel Love پارت ۵ و رفتیم تو مامان و بابا نگران رو کاناپه نش...

۵٬۶ روز نبودم ، دیگه خودتون ببینید❤بچه ها دیشب ما طبس موندیم...

وقتی داداش ناتنیت بود. پارت اول.«ویو ات»سلام من اتم ۱۸ سالمه...

پارت ۱۵ آن روز قرار بود یک روز کاملاً معمولی باشد.صبح سر کار...

╭─────────────── 🎀 ───────────────╮✦ پارت ۸۳ | صبح بعد از او...

اممم...بچه ها🥺🥺کرونا گرفتم و دو هفته چهار روز گذشته ولی خوب ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط