01   028

𝑴𝒚 𝑴𝒂𝒇𝒊𝒂

𝑴𝒚 𝑴𝒂𝒇𝒊𝒂
𝑪𝒉𝒂𝒑𝒕𝒆𝒓 01 • 𝑷𝒂𝒓𝒕 028
"""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""

《ویو ا/ت》



یادم نبود چقدر خوردم که سرم داشت میترکید که احساس کردم یکی کنارم نشست سرم و از روی کانتر بلند کردم که دیدم جونگکوکه، این دوباره از کجا پیداش شد خدااا، سریع سرم و چرخوندم طرف اوا که دیدم نیس که، زیر لب گفتم"





_این دختره شصخل کجا رفت دوباره وایی





_چقدر خوردی بچه؟





با صدای جونگکوک که شنیدم سرم و طرفش چرخوندم که.....



لامصب این کره بز چرا اینقدر جذابه لعنتی، با صدای کشیده مست بی‌حالی گفتم"





_نمیدونم کوک... سرم داره میترکه، حالم اصن خوب نیست...





سرم و روی کانتر دوباره گذاشتم که یدفعه.......





《پرش به صبح فردا》





《ویو ا/ت》




با سردرد شدیدی بیدار شدم که خوب میدونستم باس اون زهرماره، وای اوا لعنت بهت دختره.....





صب کن ببینم من چطوری اومدم خونه؟
ساعت چنده؟




دستم و سمت عسلی بردم و گوشیم و برداشتم یه نگاهی به ساعت انداختم که دیدم ساعت یک ظهره




واییی تا الان خوابیدم، خاک تو سرت دختره خنگ چرا رفتی اخه اصلا بار....




از روی تخت اومدم پایین سریع رفتم سرویس که دیدم موهام مثل جنگل امازونه، سریع شونه رو برداشتم و موهام و شونه کردم و گوجه‌ی از بالا بستم، و در اخر مسواک زدم و رفتم بیرون از سرویس و ولو شدم روی تخت که....




چن روزیه اصلا از مامان بابا خبری ندارم هیچ زنگی هم نزدن ملت ننه بابا دارن مام ننه بابا داریم نگا کن هوفففف..




گوشی و برداشتم و سریع به مامی جون زنگ زدم روی دو بوق جواب داد"




+چیه چی میخوای





پشمام مردم ننه دارن مام ننه داریم از نامادری سیندرلا هم بدترهههه ای بابا، متعجب لب زدم"





_مامان منم دخترت





+به کیفم خب میدونم کدوم خری حالا چی میخوای




_مادر جان دلت برام تنگ نشده؟؟؟





پوفی کشید و ناراحت لب زد"





+بخاطر این زنگ زدی عقب مونده.......

______________________
میدونم ک دیر گذاشتم دخترا... ولی دیشب ساعت نه نیم اینا خوابیدم چون خسته بودم.... از دروغ اینا خوشم نمیاد راستشو میگم مطمئن... این پارتم تقدیم نگا قشنگتون....

شرایط پارت بعد:

لایک:۶۵
کام:۳۰
_____________________

لآیـــکـ + کآمـــنتـ + بآزنـــشر

حمآیـــتـ ؟؟؟

مـمنونـــتـ میشــــم مـاهزآدم ✨🖤
دیدگاه ها (۳)

انتخابی بی بازگشت. Part.3

چند پارتی (درخواستی)

پارت ۴نقشه ای از قرار فردا روی تخته کشیدم لب زدم گفتم« ببین ...

✥𝓜𝓨 𝓝𝓤𝓡𝓢𝓔(𝓟𝓐𝓡𝓣3۴🦋)✥(ویو جئون جونگ کوک)آخر پتو رو برداشتم و ر...

Cruel Love پارت ۵ و رفتیم تو مامان و بابا نگران رو کاناپه نش...

𝐛𝐞𝐭𝐰𝐞𝐞𝐧 𝐥𝐨𝐯𝐞 𝐚𝐧𝐝 𝐡𝐚𝐭𝐞𝐏𝐚𝐫𝐭:⁴⁵ویو: اتماشین جلوی خونه‌ی بابا مت...

رمان :«پسر عموی جذابم»part :1 ویو «سلین»با صدای آلارم گوشیم ...

ازدواج اجباری part: 14 ویو ملودی کوک درحال خوردن سینه هام بو...

چند پارتی

رومان عشق پنهانی (پارت4)

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط