امروز همون روزه ه می‌دونستم بالاخره می‌رسه

امروز همون روزيه كه می‌دونستم بالاخره می‌رسه.

امروز همون روزيه كه می‌دونستم بالاخره می‌رسه.
امشب همون شبيه كه خيلی وقت بود می‌دونستم توش گير می‌كنم.
آلزايمرم بگيرم فراموشم نمی‌شه!
نه اين روز و شب، ماه ها قبل همه چيو پذيرفته بودم؛ صدات مهر تاييد محكمی روی چيزايی بود كه صد درصد باورشون كرده بودم...
سرت سلامت حاجی‌پور، خوشحالم برات!
خوشحالم برات كه بعد از 6-7 سال با كسی كه عاشقشی وارد رابطه شدی...
خوشحالم كه خوشحالی، كه حالت خوبه، كه همه چی بر وفق مرادته!
من؟ بيخيال؛ خوشحالم كه خوشحالی عزيز دل!
مدت ها بود كه می‌دونستم، مرسی كه حداقل گفتی و نذاشتی بيشتر از اين، از اينكه خر فرص شديم، بهم بر بخوره.
من می‌دونستم اشتباهه و بازم گيرِت شدم، می‌دونستم و انقدر به دوست داشتنت دور دادم؛
اشتباه من بود، من اشتباه كردم!
معذرت می‌خوام ازت "خودم"!
ببخشيد همه چی تقصير من بود، من اينكارو باهات كردم.
می‌دونستم چه سياه چاله‌ای انتظارتو می‌كشه، ولی بازم هلت دادم؛
می‌دونستم و اجازه ندادم بعد 5 سال و 11 ماه خيالات از سرت بپره!
نبايد می‌ذاشتم مجنون بشی،
نبايد می‌ذاشتم داستانت دل خون كننده تر از فرهاد بشه!
معذرت می‌خوام كه به اين روز افتادی!
؛
ولی تو، عزيزكم، تو خوشبخت شو و خوشحال بمون!
تو حقته، تو بايد حالت خوب باشه!
ارزو می‌کنم از ته دلش عاشقت باشه، ازت مواظبت كنه، و مثل خودت ادم حسابی باشه؛
ارزو می‌كنم خوشبخت باشی و نرسه روزی كه غمتو ببينم...
خوشبخت باشی "ديرينه خيالِ دست نيافتنی"!
خوشبخت باشی "معشوقه ای كه به من تعلق نداری"،
خوشبخت باشی حاجی‌پور؛
خوشبخت باشی با "ميم مالكيت" های اون بعد اسمت؛ و اسمش، دنباله‌ی اسمت؛
و در نهايت،
خوشبخت باشی "شروينِ عزيزِ ترلان"...!

"سومِ اسفندِ سال ۱۴۰۳"
"بیست‌ویکمِ فوریه ی ۲۰۲۵"

#از_شارمين
#شروين
#شروين_حاجيپور
#شروين_حاجی‌پور
#ترلان
#ترلان_پروانه
ـ#Shervin
ـ#Shervin_hijipoor
ـ#tarlan
ـ#tarlan_parvane
ـ#hiphop
دیدگاه ها (۱۱)

رمان : فقط به من نگاه کن#𝗝𝘂𝘀𝘁_𝗹𝗼𝗼𝗸_𝗮𝘁_𝗺𝗲Part_42فصل هجدهم | ش...

پارت 46🌲 ویو آتآت با خنده گفت:ـ باشه دایی 😂🌿 ویو تهنمی‌دونم ...

سکوت🖤🥀𓆩 پــارت پــانــزدهــم 𓆪 🖤🥀ـ «اسما...»صدای مرد دوباره ...

خونه‌ی سه شیطونپارت ۵ — انتقام جونگکوکجونگکوک کنترل تلویزیون...

خــــورشــــــیــــد شـــبــــهــامــــ🌗ᴘᴀʀᴛ 46[ویو آرا]فردا...

فصل بیست و هفتم: برادری که همه‌چیز را می‌دانستآرون هنوز درست...

چند پارتی تهیونگ

راستش تا قبل از اینکه مادر بشم، نمی‌فهمیدم «مادر» بودن یعنی ...

چندپارتی جونگ کوک

سایه‌های کلاغپارت سی‌وهشتم | آخرین وارثشعله‌های آتش، اطراف ک...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط