از کسی که با تنفر میخواست طلاق بگیره تا کسی که آغوشش امن

از کسی که با تنفر میخواست طلاق بگیره تا کسی که آغوشش امن

از کسی که با تنفر میخواست طلاق بگیره تا کسی که آغوشش امن ترین جای جهان 😍😮‍💨(میدونم یه جای جمله ام اشتباه ولی نمیدونم کجاش شما بزرگی کنید وبه روم نیارید🤭🤗😂🤍)

#وقتی_تلفن_زنگ_میخورد
دیدگاه ها (۴)

قفسِ طلایی (Golden Cage)P.14دکتر:خانم ا.ت...علائم رو نشون دا...

رمان آغوشی از جنس خطر پارت ششم ۶

تعداد کامنت ها خیلی توی پست قبل زیاد شد و بهم ربختن چون توی ...

عاشقانه های شبنم

part : 13. هیچ ترسی درونشون دیده نمیشد و انگار روزی هزار بار...

[•] عمارت عشق[•] part ②③نگاهی به جمعیت انداخت، خیلی زیاد بود...

معامله نهاییپارت ۷۰هیچوقت دغدغه ام این نبوده که چیزی رو چجور...

#هم_خون_بی_خون𝑪𝒉𝒂𝒑𝒕𝒆𝒓 𝑶𝒏𝒆 : ²𝑷𝒂𝒓𝒕 : ³⁰ ( Final )سه روز بعد__...

وقتی همسرت و استادت بود🩵پارت ۲حس کردم پاهام خالی شد و بعدش د...

وقتی که دیگه برات مهم نیستم

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط