{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

من عاشق برگ گلی از روی محبت

من عاشق برگ گلی از روی محبت
افسوس گلم چیده شده به دست حسرت

شد همسفر باد،ز شهر دل من رفت
نامم بنوشت بروی دروازه ی غربت

شب آمد و غم خانه شده این دل زارم
با خاطره ها باز شد امشب،سر صحبت

بر آینه گفتم که مزن زخم زبان را
این جسم چو ویران شده است ز تیر تهمت

مرحم نتوان کرد به زخمی که نهان است
آرام شوی به اشک چشم و شب و خلوت

طعنه نزنیدم ز چه از غصه نوشتم
عمریست که همراه من است این شب ظلمت

چون سنگ صبورم به سرم شوق نوشتن
هم درد من است غصه و ماتم شب و خلوت...

#خاصترین
دیدگاه ها (۰)

من عاشق برگ گلی از روی محبت افسوس گلم چیده شده به دست حسرت ...

من عاشق برگ گلی از روی محبت افسوس گلم چیده شده به دست حسرت ...

از دست تو ای بخت هزاران گله دارم با دلخوشی و خنده ی لب فاصله...

از دست تو ای بخت هزاران گله دارم با دلخوشی و خنده ی لب فاصله...

‍ گفته بودی درد دل کن تا دلت را غم گرفت پس کجایی ؟ تا ببینی...

@nabzeeshgh1گفته بودی درد دل کن تا دلت را غم گرفت پس کجایی ؟...

** امشب ای شمع،اگر خون رود از دیده رواست **** کـه شـب مـاتـم...

غزل عاشقانه زیبا.....روزي كه دلم بنده ي نام صنمي بود/سرگشته ...

ای دل غمگین به هجر یار عادت می کنیبیخود از غم دم مزن با هر ک...

باز شب آمد و چشمم ز غمت دریا شدماه روی تو در این آینه ها پید...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط